باب پنجم: در بیان ماهیّت تصوّف
عن ابن عمر رَضیَ اللّهُ عنه قال: قالَ رَسُولُ اللّهُ صلعم : «لِکُلِ شَیْءٍ مِفْتاحٌ وَ مِفْتاحُ الْجَنَّةِ حُبُّ المَساکینِ وَالْفُقَراءِ الصَّبِر، هُم جُلَساءُاللّهِ تَعالی یَوْمَ الْقِیامَةِ» رسول صلعم گفت: هر چیزی را کلیدی هست، و مفتاح بهشت، دوستی و محبّت و صداقت و مودّت مساکین و بیچارگان است، و درویشان صابر، همنشینان حضرت عزّتاند در روز قیامت.
شیخ رضی الله عنه گفت: بنیاد تصوّف، بر فقر نهادهاند. و رُوَیم قدس الله روحه گفت: مبنای تصوّف بر سه خصلت است: اَلتَّسَسُّکُ بِالفَقْرِ و الافتقار، وَ التَحّققُ بِالبَذلِ وَ الاِیثارِ، وَ تَرْکُ التَّعرُّضِ وَالاِختیارِ. اوّل درآویختن است به درویشی و نیاز. و دوم درست گردانیدن بخشش و ایثار. سوم ترک کردن اعتراض و اختیار. وقال معروف الکرخی قدس الله روحه: اَلتَّصَوُّفُ الاَخْذُ بِالْحَقایِقِ وَالْیَأسُ عَمّا فِی اَیْدِی الْخَلایِق، یعنی: تصوّف، فراگرفتن چیزهاست به حق آن و نومید شدن است، از آنچه در دست آفریدگان است. و معلوم باید کرد که هر کس که به حقیقت فقر نرسد، به حقیقت تصوّف نرسد. ابوالحسین نوری قدس الله روحه گفته است که: صفت درویش آنست، که چون نیابد آرامیده باشد، و چون بیابد ببخشد و ایثار کند. و ابوحفص قدس الله روحه گفت: جملگی تصوّف، نگاهداشتِ آداب است، هر وقتی را ادبی و هر کرداری را ادبی، هر که بر دقایق آداب محافظت نماید به مقصود رسد. و هر که از حفظ آداب بیبهره ماند دور است. اگرچه گمان میبرد که نزدیک است. و بیگانه است، اگرچه ظنّ میبرد که آشنا است. و مردود است اگرچه گمان میبرد که مقبول است. و بعضی گفتهاند که: نیکویی ادب ظاهر، عنوان ادب باطن است. و در خبر است که رسول صلعم شخصی را دید که در نماز حرکت میکرد، گفت: «لَوْخَشِعَ قَلْبُهُ، لَخَشِعَتْ جَوارِحُهُ» یعنی: نشان سکون و خشوع در دل، به وساطت خشوع جوارح ظاهر شود و از ابومحمد جُرَیری قدس الله روحه سؤال کردند که: تصوّف چیست؟ گفت: اَلدُّخُولُ فِی کُلِّ خُلْقٍ سَنِیّ وَالْخُرُوجُ عَنْ کَلِّ خُلقٍ دَنِیّ» یعنی: تصوّف، آنست که خود را پاک کنند از اخلاق ذمیمه و به اخلاق حمیده خود را آراسته کنند. و بعضی گفتهاند: اول تصوّف علم است و اوسط آن عمل و آخر آن بخشش و عنایت حق تعالی، وسَهْل قدس الله روحه گفته است که: صوفی آنست که خود را از جملۀ تیرگیها و تاریکیها پاک کند، و از فکرت صافی اندرون خود را پر کند، و از خلق بگریزد، و در حضرت عزّت آویزد و در پیش نظر او زر و سیم کلوخ و سنگ یکسان باشد. وقال الجُنید قدس الله روحه «اَلصُّوفِی کَالأَرضِ، یُطرَحُ عَلیها کَلُّ قبیْحٍ وَلایُخرَجُ مِنْها الّا کُلُّ مَلیحٍ» یعنی: صوفی چون زمین باشد، که پلیدی میستاند، و پاک باز میدهد.
و اقوال مشایخ قدس الله ارواحهم در معنی تصوّف، افزون آید بر هزار قول، که نوشتن آن دشوار باشد اما این اختلاف در لفظ باشد نه درمعنی.
و بباید دانست که صوفی آن باشد که دایم سعی کند در تزکیۀ نفس و تصفیۀ دل و تجلیۀ روح چنانکه لحظهای از آن فاتر نشود و اگر یکساعت از آن غافل شود، به حجابهای بسیار محجوب شود. وَاللّه اعلم بِالصّواب.