بِسْمِ اللّٰه الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
دیباجه
سپاس سعادت و شکر عبادت را که اَعلام نبوّت و ولایت در میدان فُتوّت و هدایت برافراشت و ارقام حقایق انجام حدس و الهام بر صحایف قلوب علما و الواح ارواح حکما نگاشت. «شارح»
و درود خجسته ورود بر انبیا و اولیا که برای تکمیل خلایق و تحصیل حقایق کمر اجتهاد بر میان جان بستهاند و اصنام و ملاهی را به نصر و تأیید الهی شکسته، خاصّه بر حضرت مصطفیٰ که بیمنّت کس از سرچشمهٔ فیض اقدس استفاضه نموده و ابواب عنایت سرمدی بر روی منتهی و مبتدی گشوده.
و بر آل ولایت مآل و اصحاب مآب آن حضرت که به تقبیل خاک آستان او سر مباهات به عرش مجید سودهاند و بر سریر امامت و خلافت متمکّن و در مدینهٔ رحمت و رأفت متوطّن بوده.
بر مسافران مراحل طریقت و مجاوران منازل حقیقت مخفی نیست که علم روشنتر ستارهای است که در آسمان ماهیّت انسان تابد و نازکتر غنچهای است که در چمن حقیقت او سِمَت شکفتن یابد. هر نفس ناطقه که به زیور حکمت آراسته گشت، در سلک فرشته است و ارقام سعادت ابدی بر جبین استعداد او نوشته. علمی که به حیلهٔ علم حالی نشده چون بدنی باشد که او را جان نیست و دلی که به سکهٔ دانش نرسیده ار غایت قلبی روان نیست.
علم مفتاح کنوز حقایق و مصباح رموز دقایق و نظام سلسلهٔ وجود و قوام مرتبهٔ شهود است. «شارح»
و به حکم «أنا مدینةُ العلمِ و علیٌّ بابُها» که در جامع ترمذی مسطور است و «أنا میزانُ الحکمةِ و علیٌّ لِسانُه» که در رسالهٔ عقلیّهٔ امام غزّالی مذکور، بر طالبان طریق ایقان و شاربان رحیق عرفان واجب است که متوجّه باشند به باطنِ ملکوتْ موطنِ حضرت امیرالمؤمنین، امام المحسنین، یَعْسوبالواصلین، خورشید سپهر امامت، جمشید سریر کرامت، واقف معارج لاهوت، عارف مدارج ناسوت، منبع عیون مشاهده، مجمع فنون مجاهده، مظهر انوار فتوّت، مصدر آثار مروّت، فاتحهٔ کتاب ولایت، خاتمهٔ مصحف وصایت، عنوان صحیفهٔ عنایت، دیباچهٔ رسالهٔ هدایت، مرکز دایرهٔ سیادت، قطب فلک سعادت، شمع لگن فصاحت، سروِ چمن صباحت، نمک خوان ملاحت، قمر سماءِ سماحت، قاضی محکمهٔ قضا و قدر، صاحب راز حضرت سیّدالبشر، آئینهٔ اسما و صفات الهی، لایق مرتبهٔ خلافت و شاهی، منصوص به نصّ «مَن کنتّ مولاهُ فعلیُّ مولاه» مخصوص به فصِّ «مَا انْتَجَیْتُه ولکنَّ اللّٰه انْتَجاه» آنکه هر فقره از ذوالفقار کلام او طبقات فصحای عرب را درهم شکست و سلسلهٔ والیان ولایتِ ولایت به نقطهٔ دل صاحب هدایت او پیوست. «شارح»
آدم اولیا، خاتم اصفیا، صاحب اقسام مناقب، ناصب اَعلام مناصب، اسداللّٰه الغالب، علیّبنابیطالب، سلام اللّٰه علیه و علیٰ من تقرَّبَ إلیه؛ و از سخن او مقبول بلغای مکّه و یثرب و مسلَّم فصحای مشرق و مغرب است التماس اسرار دین و اقتباس انوار یقین کنند، خاصّه دیوان اَشعار حقایق اِشعار که بیشایبهٔ تکلّف و بیرایحهٔ تصلّف آسمانی است پر از کواکب حقایق، چمنی پر از شقایق دقایق، «ابن فارض»
مدینهای مشتمل بر هزار بیت معمور، سفینهای منطوی بر صد بحر مسجور،«ابن فارض»
کانی پر از جواهر لطایف، بحری پر از لآلی معارف،«ابن فارض»
کیمیائی که قلب را به صورت نوعیّهٔ کمال رساند، عین الحیاتی که تشنهٔ بادیهٔ حجاب را زلال وصال چشاند،
در ظروف حروفش اُلوف اسرار مندرج و در سواد مدادش صنوق انوار مندمج، آفتاب حقیقت از بروج ارقام او لامع و ظاهر و معانی ابیات مانند اهل البیت کامل و طاهر،
و سرّ کمال خاتم الأولیا آن است که نطق اخصّ خواصّ انسان است و ارتفاع و انحطاط نطق انسان بر طبق مرتبهٔ اوست در کمال و نقصان؛ و چون کمال صوری و معنوی آن حضرت مانند آفتاب لامع است، کلام حقایق نظامش مطابق آن واقع است. «شارح»
و چون ذرّهٔ خاکسار و قطرهٔ بیمقدار، حسین بن مُعینالدّین مَیْبُدی، رَوَّحَ اللّٰه قلبَه بالفیضِ السَّرمدی، در سایر اوقات بدِلِ کامل او متوجه و به اهل محبّت او متشبّه است، از عالم غیب اشارت منزّه از رَیْب رسید که این دیوان رفیع ایوان وسیع میدان را شرحی میباید نوشت و تخم سعادت ابدی در اراضی قابلیّات میباید کشت. بنابراین مقدّمه، قدم در این بحر عمیق نهادم و درِ مدینهٔ علم را به مفتاح تحقیق گشادم و در تنقیح مقاصد و توضیح معاقد آن قصب سبق از اقران ربودم و احتراز از ایجاز و اِلغاز و اجتناب از اِطناب و اِسهاب التزام نمودم.
«شارح»
و هرچند که به یقین معلوم نیست که این بحر از خاشاکِ شعرِ غیر صافی است، اگر یک بیت اوست، مرا در دنیا و عقبیٰ کافی است. «شارح»
التماس از ارباب توفیق و اصحاب تحقیق آنکه بعد از تقدیم مراسم تدقیق، چون نظر بر مواضع زلل و مواقع خلل اندازند، آن را رقم زدهٔ خامهٔ اصلاح سازند؛ چه فقیر به آن مباهات دارد که خود را خاك راه همه میشمارد. و نعمَ ما قیل:
«شارح»
و قبل از شروع در شرح ابیاتْ مطالب بلند و مآرب ارجمند که در اثنای شرح مفید است و اکثر آن مشتمل بر فایدهٔ جدید است مسطور خامهٔ تحریر و مزبور نامهٔ تصویر خواهد شد در ضمن هفت فاتحه، و من اللّٰه کشفُ الأسرارِ اللّائحة.