ما مِنْ صَدِیقٍ وَ إِنْ تَمَّتْ صَداقَتُهُیَوْماً بِأَنْجَحَ فِی الحاجاتِ مِنْ طَبَقِ
إِذا تَلَثَّمَ بِالمِنْدِیلِ مُنْطَلِقاًلَمْ یَخْشَ صَوْلَةَ بَوّابٍ وَلا غَلَقِ
لا تَکْذِبَنَّ فَإِنَّ النّاسَ مُذْ خُلِقُوالِرَغْبَةٍ یُکْرِمُونَ النّاسَ أَوْ فَرَقِ
طَبَق: گروه مردم. و تَلَثُّم: دهنبند بر بستن. و مِنْدِیل: دستار. و بَوّاب: دربان. و غَلَق: بندِ در. والفَرَق «به فتح الرّاء»: الخوف.
میفرماید: نیست هیچ دوست، و اگر چه تمام باشد دوستی او، روزی فیروزتر در حاجتها از گروهی مردم که چون دهنبند بربندند به دستار، در حالی که رونده باشند، نترسند از حملهٔ دربان و نه بندِ در. دروغ مگو؛ پس به درستی که مردم از آن زمان باز که آفریده شدهاند، برای رغبتی گرامی میدارند مردم را یا برای ترسی. «شارح»
هر کس که زترس تو بلرزد چون بیدوز لطف ندادهای به او هیچ نوید
اگرام خود از جانب او چشم مدارزانرو که مدارِ کار بیم است و امید