لجاج: ستیزه کردن. والنَّفْرَة: الانزعاجُ عن الشّیءِ و إلی الشّیءِ، کالفزعِ عن الشّیءِ أو إلیه، یقال: نَفَر إلی الحرب. والطُّوال «بالضم»: الطَّویل. و اِفْتِخار: نازیدن. و غُرْفَة: کوشک. و أَلْو: تقصیر کردن.
میفرماید: دیدم مشرکان را که ستم کردند بر ما و ستیزه کردند در بیراهی و گمراهی. و گفتند: ما بیشتریم، چون انگیخته شویم به حرب بامداد ترس به نیزهٔ دراز. پس اگر ستم کنند و فخر کنند بر ما بکشتن حمزه پسر عبدالمطلب – و او در کوشکهای بلند بهشت است – پس به حقیقت هلاک گردانید حمزهٔ عُتْبه را در روز بدر، و به حقیقت هلاک گردانید و حرب کرد غیر تقصیر کننده. «شارح»
تَفْلِیل: هزیمت کردن. و کَبْش: سردار لشکر. و تَلّ: بر روی افکندن. و رَفْع: نزدیک گردانیدن. و تَلَظِّی: زبانه زدن آتش. و عَقِیقَة: روشنی برق. و طَلْحَةَ عطف بیان کَبْشَهُمْ، و او را «کَبْشُ الکتیبه» گفتندی.
میفرماید: به حقیقت گریزانیدم سواران ایشان را به بدر، و از پی درآوردم گریزانیدن را به مردان ایشان. و به حقیقت دست باز داشتم از سردار ایشان به حرب – به حمد خدا – طلحة بن ابیطلحه در جولانگاه. پس افکنده شد بر روی خود، پس نزدیک گردانیدن از او شمشیر تنک تیزنای که زدوده بود به روشن کردن. گویا نمک آمیزش کرد او را، چون زبانه زد، همچون روشنی برق در سایههای ابر. «شارح»