قرآن کریمبه زبان فارسی

شکایت از مشرکان به ایذای عثمان بن مظعون و تهدید و تخویف آن قوم مطعون

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
أَمِنْ تَذَکُّرِ قَوْمٍ غَیْرِ مَلْعُونِأَصْبَحْتَ مُکْتَئِباً تَبْکِی لِمَحْزُونِ
أَمِنُ تَذَکُّرِ أَقْوامٍ ذَوِی سَفَهٍیَغْشُونَ بِالظُّلْمِ مَنْ یَدْعُو إِلَی الدِّینِ
لا یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَحْشاءِ ما أُمِرُواوَالْغَدْرُ فِیهِمْ سَبِیلٌ غَیْرِ مَأْمُونِ
أَلا یَرَوْنَ أَقَلَّ اللّهُ خَیْرَهُمُأَنّا غَضِبْنَا لِعُثْمانَ بْنَ مَظْعُونِ
إِذْ یَلْطَمُونَ وَلا یَخْشَوْنَ مُقْلَتَهُطَعْناً دِراکاً وَ ضَرْباً غَیْرَ مَوْهُونِ

تَذَکُّر: یاد کردن. و وصف قَوْم به غّیْر مَلْعُون برای تنبیه بر کراهت لعنت. و أَصْبَحْتَ خطاب با نفس خویش. و فَحْشاء: زشت‌کاری. و إِقْلال: اندک کردن. و عُثْمان: ابوالسّائب پسر مَظْعون «به ظاء معجمه» بن حبیب بن وهب بن حُذافة بن جُمَح، و او را از اکابر صحابه بود و در بقیع مدفون است. و لَطْم: طپانچه زدن «از ثانی». والمُقْلَة: شحمةُ العینِ الّتی یجمعُ البیاضَ والسَّوادَ. و دِراک: پیاپی کردن. و بیت خامس اشارت به آنکه ولید بن مغیره در وقتی که مسلمانان مغلوب کفار قریش بودند عثمان بن مظعون را به جوار خود گرفت و از شرّ کفار سلامت یافت، لیکن چون می‌دید که صحابه در زحمتند، برای موافقت با ایشان جوار ولید را ردّ کرد و هرچند که ولید مبالغه کرد که جوار مرا ردّ مکن، نشنید و دران مجلس لبید بن ربیعه می‌خواند:

ألا کلُّ شیءٍ ما خلا اللّهَ باطلُوکلُّ نَعیمٍ لا مَحالةً زائلُ

عثمان مصراع اول را تصدیق کرد و مصراع ثانی را تکذیب، و نزاع شد و جوانی از قریش طپانچه‌ای بر روی عثمان زد و چشم او کبود شد و ولید با عثمان گفت: «یا ابن أخ، کانت عَیْنُک عمّا أصابَها لغنیّةً و کنت فی ذمّةٍ منیعةٍ.» عثمان گفت: «واللّه، إنّ عَیْنی الصَّحیحةَ لفقیرةٌ إلیٰ ما أصاب أختَها فی اللّه.»

می‌فرماید: آیا از یاد کردن گروهی غیر نفرین کرده گشتی تو اندوهناک که می‌گریی برای اندوهناکی؟ آیا از یاد کردن قومهای خداوندان بی‌خردی که درمی‌آیند به ستم کسی را که می‌خواند بدین؟ باز نمی‌ایستند از زشت‌کاری، مادام که فرموده می‌شوند، و شکستن پیمان در میان ایشان راهی است غیر ایمن شده. آیا نمی‌بینند – کم کناد خدا خیر ایشان را! که ما خشم گرفتیم برای عثمان پسر مظعون؟ چون طپانچه می‌زنند و نمی‌ترسند از چشم او که کور شود، زدنی پیاپی و زدنی غیر سُست. «شارح»

جمعی که بجان شدند دشمن ما راپیوسته کنند قصد کشتن ما را
ما نیز به قتل این جماعت کوشیمتا هست رگی ضعیف در تن ما را
فَسَوْفَ نَجْزِیهِمُ إِنْ لَمْ نَمُتْ عَجَلاًکَیْلاً بِکَیْلٍ جَزاءً غَیْرَ مَغْبُونِ
أَوْ یَنْتَهُونَ عَنِ الْأَمْرِ الَّذِی وَقَفُوافِیهِ وَ یَرْضَوْنَ مِنّا بِالدُّونِ
وَ نَمْنَعُ الضِّیْمَ مَنْ یَرْجُو هَضِیمَتَنابِکُلِّ مُطَّرِدٍ فِی الْکَفِّ مَسْنُونِ
وَ مُرْهَفاتٍ کَأَنَّ الْمِلْحَ خالَطَهانَشْفی بِهَا الدّاءَ مِنْ هامَ الْمَجانِینِ
حَتّیٰ یُقِرَّ رِجالٌ لا حُلُومَ لَهُمْبَعْدَ الصُّعُوبَةِ بِالْإِسْماحِ وَاللَّینِ
أَوْ یُؤْمِنُوا بِکِتابٍ مُنْزَلٍ عَجَبٍعَلیٰ نَبِیٍّ کَمُوسیٰ أَوْ کَذِی النُّونِ
یَأْتِی بِأَمْرٍ جَلِیٍّ غَیْرِ ذِی عِوَجٍکَما تَبَیَّنَ فِی آیاتِ یاسِینِ

غَبْن: زیان کردن در خریدن و فروختن. و هَضِیمَة: ستم کردن. واطَّرَدَ الشَّیْءُ: تبع بعضُه بعضاً و جریٰ. و سَنُّ الحدیدِ إسالتُه و تحدیدُه. و صُعُوبَة: سرکشی کردن. و إِسْماح: مُنقاد گشتن. و نُون: ماهی؛ و مراد ذِی النُّون یونس بن متّیٰ، و متّیٰ مادر او بود و پدرش از نسل لاوی بن یعقوب، و چون پیغمبر شد، قوم او انکار نمودند و در شأن ایشان دعا کرد و حقّ تعالیٰ ابری پُر آتش بر سر ایشان فرستاد.

ابری ز دود آه من سر می‌کشد بر آسمانترسم که بارد آتشی زان ابر و گیرد در جهان

و یونس بکشتی نشست و بگریخت تا اگر قوم او را جویند که ایمان آورند، نیابند و ایشان چون او را نمی‌یافتند، گفتند: اگر یونس غایب شد، خدای یونس حاضر است. و همه توبه کردند و حقّ تعالیٰ توبهٔ ایشان بپذیرفت و عذاب مندفع شد. و حقّ تعالیٰ به سبب گریختن یونس برو غضب کرد و کشتی او را در غرقاب افکند و مردم سه بار قرعه زدند که بعضی را در آب اندازند و هر بار قرعه به نام یونس آمد. دانست که خشم خدا رسیده است. و خود را به دریا انداخت و ماهیی او را فرو برد و چهل روز در شکم ماهی بود و استغفار کرد و فرمود: «أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»۱ و حقّ تعالیٰ توبهٔ او را قبول کرد و از شکم ماهی نجات داد و چهل روز دگر بر کنار دریا به سبب ضعف بماند. پس پیش قوم آمد و نبوت او را تصدیق کردند و در حدود کوفه مدفون است. و جَلاء: روشن شدن. والعِوَج: بکسر العین فی المعانی و الأعیانِ ما لم یَکُنْ منتصبةً، و بالفتح فی الأعیانِ المنتصبةِ، کالحائطِ والرّمح. و تَبَیُّن: هویدا شدن. و یاسِین: سورهٔ مکی که پیغمبر ﷺ در شأن او فرموده: «إنّ لکُلِّ شیءِ قَلْباً و قَلْبُ القرآن یٰس.» و بیت اخیر اشارات به آیات «يس ٭ وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ ٭ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ٭ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ٭ تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ ٭ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ۲ ٭ وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ»۳ و می‌تواند بود که مراد مطلق یاسین باشد.

می‌فرماید: پس زود جزا دهیم ایشان را، اگر نمی‌ریم به شتاب، پیمودنی به پیمودنی جزائی غیر زیان کرده. یا باز ایستند ازان کار که ایستاده‌اند در او، و راضی شوند از ما پس از این به مرتبهٔ پست. و منع کنیم از ستم کردن آن کس را که امید دارد ستم کردن بر ما، بهر تیغ روان در پنجهٔ تیز کرده. و شمشیرهای تیز کرده که گویا نمک آمیخته است به آن، شفا دهیم به آن شمشیرها درد را از تارک دیوانگان. تا اقرار کنند مردانی که نیست هیچ خردها مریشان را، بعد از سرکشی به فرمان برداری و نرمی. یا ایمان آورند بکتابی فرو فرستادهٔ عَجَب بر پیغمبری چون موسیٰ یا یونس که می‌آورد امری روشن غیر خداوند کجی، چنانچه روشن شد در آیتهای یاسین. «شارح»

امروز که شد صبح نبوت طالعوز جانب ما فتح و ظفر شد واقع
خورشید صفت بر همه کس تیغ کشیمتا نور خدا شود ز هر سو لامع

حکایت

چون طپانچه بر روی عثمان بن مظعون زدند و چشمش کبود شد، فرمود:

فإنْ تکُ عَیْنی فی رضَا الرِّبِّ نالَهایَدا مُلحِدٍ فی الدِّینِ لیسَ بمُهْتَدِ
فقد عَوَّضَ الرَّحمٰنُ ثَوابَهُو مَنْ یُرْضِهِ الرَّحمٰنُ یا قَوْمِ یسعدِ
و إنّی و إنْ قُلْتُم غَویٌّ مُضلَّلٌسَفیهٌ علیٰ دِینِ الرِّسولِ محمدِ
أُریدُ بذاکَ اللّهَ والحقّ دینناعلیٰ رَغْمِ مَنْ یبغی عَلَیْنا و یعتدی
فَمَهْلاً بنی فهر فلا تنطقوا الخَنافتستو خموا غبَّ الأحادیثِ فی غَدِ
و تدعوا بوَیْلٍ فی الجَحیمِ و أنتُمُلَدیٰ مقعدٍ فی مُلتقَی النّارِ موصدِ
إذا ما دعوتُم بالشّرابِ سقیتمُحَمیماً و ماءً آجِناً لم یُبرَّدِ

و دران وقت حضرت مرتضیٰ ﷷ، این ابیات برای تعصب عثمان گفت. و حافظ اسمٰعیل گوید: این اول شعری است که آن حضرت فرموده.

  1. - الأنبیاء: ۸۷. ↑
  2. - یس: ۱- ۶. ↑
  3. - یس: ۶۹. ↑