أَنَا مُذْ کَنْتُ صَبِیّاثابِتُ الْقَلْبِ جَرِیّاً
أُبْطِلُ الْأَبْطالَ قَهْراًثُمَّ لا أَفْزَعُ شَیّا
یا سِباعَ الْبَرِّ رِیفِیوَ کُلِی ذَا اللَّحْمِ نِیّا
إِبْطال: باطل کردن. و قَهْر: غلبه کردن. و بَرّ: دشت. و رافَتِ الماشیةُ: أی رَعَتِ الرِّیفَ.
میفرماید: من از آن هنگام که بودم کودک استوار دل دِلیر، باطل کنم دِلیران را به قهر، پس نترسم از چیزی. ای ددان دشت، بچرید و بخورید این گوشت را خام. «شارح»
آن روز که من بسال کودک بودمچون اشک بچشم خلق کوچک بودم
از تندی و تیزی که مرا بود مدامدر دیدهٔ دشمنان چو ناوک بودم