نَحْنُ نَصَرْناهُ عَلیٰ کُلِّ الْعَرَبْ
واو در وَبَیْتِ اللّهِ برای قَسَم، و بَیْتِ اللّهِ هو الکعبةُ، قال اللّه تعالیٰ: «وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ»۱. و أَوْلیٰ: سزاوارتر. و کَذِب «به کسر ذال»: دروغ گوی. و لِواء: عَلَم لشکر. و مراد از مَقام مقام ابراهیم ﷷ، و از حُجُب پردههای کعبه؛ و اگر گوئی فقها تصریح کردهاند که سوگند به مخلوق، مثل کعبه و نبی و جبرئیل و غیر آن، مکروه است، پس چگونه در مصراع ثانی واقع شده، گوئیم شاید که تحریم قسم به غیر خدا بعد از این نظم بوده باشد، و نیز امام نووی در روضه میگوید: «لو سبق لسانُه إلیه بلا قصدٍ، لم یوصَفْ بکراهةٍ، بل هو لغوُ یمینٍ و علیٰ هذا یُحمَلُ ما ثبت فی الصّحیحین أنّ النّبیّ ﷺ، قال: أَفْلَحَ وَ أَبِیهِ إنْ صَدَقَ.»
میفرماید: من و علی و پسر عبدالمطلبم، ما که قریشیم، بحقّ خانهٔ خدا که سزاوارتریم به کتابهای آسمانی، و به پیغمبر برگزیدهٔ غیر دروغگوی، اهل عَلَم لشکریم و مقام ابراهیم و پردههای کعبه. ما نصرت دادیم پیغمبر را بر همهٔ عرب. «شارح»
فتح
نسبت کعبه و پردهٔ او به حضرت ناظم ﷷ، به اعتبار آن است که اجداد او تا قُصَیّ ظابط کعبه بودند و دری که امروز کعبه را هست عبدالمطلب ساخته و او خانه را به جامهٔ حریر گرفت. و کعبه در مغاکی نهاده بود و هرگاه که باران آمدی، بدرون کعبه رفتی. قبایل اربعهٔ قریش در سال سیو پنجم از ولادت نبی ﷺ، اتفاق کردند و کعبه را بکندند و اساس او را یک بالا مرتفع ساختند و خانه تمام کردند و در میان قبایل خلاف شد که حجر اسود را کدام قبیله بجای خود نهند. ناگاه حضرت مصطفیٰ ﷺ، برسید؛ همه اتفاق بران حضرت کردند و آن حضرت ردای مبارک بینداخت و حجر اسود بر وی نهاد و قبایل قریش را فرمود که هر یک گوشهای از ردا بگرفتند و به نزدیک پیغمبر آوردند و پیغمبر حجر را برگرفت و در مقامی که امروز هست بنهاد. و شعبی گوید: خانهٔ کعبه را، شرّفها اللّه، اول آدم بنا کرد، پس شَیْث، پس ابراهیم و اسمٰعیل، پس قریش، پس عبداللّه بن زبیر که شادروان و حجر داخل کرد، پس حجاج بن یوسف که به وضع اول بساخت و این که امروز هست بنای حجاج است.
- - الحج: ۲۶. ↑