وَغیٰ: کارزار. و الأَرَب «به فتح الرّاء»: فرطُ الحاجةِ المقتضی للاحتیال، فکلُّ أربٍ حاجةٌ دونَ العکس، ثمّ یُستعمَلُ تارةً فی الحاجةِ المجرّدةِ و تارةً فی الاحتیحالِ، و إن لم یکن حاجةً. و الحُطُوّ «به وزن العُلُوّ»: تحریکُ الشّیءِ «من الأوّل»، و منهُ الحدیثُ: «فحطانی حطوةً»، أی حرَّکَنی. و حِمام «به کسر حاء»: مرگ. و اِنْسِراب: ریخته شدن آب. و العَوان: من الحروبِ ما قُوبِلَ فیها مرّةً بعدَ أخریٰ. و إیّایَ مفعولٌ به تَدْعُو. و واو در وَفِی یَمِینی برای حال. و عَنْ قَلِیلٍ: أی بعدَ زمانٍ قلیلِ. و غَیْرَ شَکٍّ نعت «یقیناً» مقدّر.
میفرماید: مرا میخوانی در جنگ، ای صاحب حیله، و در دست راست من است شمشیر برنده که آشکارا میکند زبانهٔ آتش بیدود را. هر که میجنباند آن شمشیر را، از او مرگ میریزد، هر آینه به حقیقت دانستم - و دانا صاحب فرهنگ است - که نیستی تو در این حرب که مقابله واقع شد در او چندبار خردمند، و بعد از زمانی اندک به یقین بیشکّ باز میگردم. «شارح»