قرآن کریمبه زبان فارسی

در مدح و منقبت عقل کل و هادی سبل و خاتم رسل صلواة اللّه علیه و آله گوید

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
زهی پشت و پناه هر دو عالمسر و سالار فرزندان آدم
دلیل راهت ابراهیم آزرمنادی ملتت عیسیّ مریم
شبستان مقامت قاب قوسیندر درگاه تو بطحا و زمزم
ملایک را بساط از تو منوّررسل را فخر از چون تو مقدّم
نبودی گر برایت گفت ایزدنه آدم آفریدی و نه عالم
کلاه و تخت کسری از تو نابودسپاه و ملک قیصر از تو درهم
میان اولیا صدرّی و بدریمیان انبیا مُهرّی و خاتم
بوقت راز گفتن با خداوندنیامد مر ترا یک مرد محرم
توئی زی اقربا، درویش ایمنتوئی زی انبیا سلطان اعظم
نگیری خشم از دندان شکستنشفاعت مر ترا باشد، مسلّم
ترا دانند زیف و ضال و مجنونگهی ساحر گهی کاهن منجّم
تو آن بودی که بودی و نگشتیز مدحت شادمان، رنجور، از ذم
ندانم در عرب یک خانه کورانبود است از برای دینت ماتم
روانت را همه جام پیابیسپاهت را همه فتح دمادم
تو آن مردی که در میدان مردانتو داری پهلوانی چون غشمشم
تو آن شمسی که بر گردون دو نیمهکنی مه را، زهی برهانت محکم
بنوک تازیانه برفکندینهاده گرز افریدون و رستم
بزنجیر اندر آرند و فروشندهر آنک اوهست عاصی از تو یکدم
ترا در صومعه بود ار شفاعتبدیدی تا بساق عرش بلعم
سپاه تخت و ملک و گنج بگذاشتز عشق راهت ابراهیم ادهم
مرا یاد تو باید بر زبان بسسنائی گردد از یاد تو خرّم