قرآن کریمبه زبان فارسی

و له ایضا رحمه الله

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
ای سنائی خویشتن را بی سر و سامان مکنمایۀ انفاس را بر عمر خود تاوان مکن
از برای آنکه تا شیطان ز تو شادان شوددیدۀ رضوان و شخص خویش را گریان مکن
دینت را نیکو نداری دیو را دعوت مسازعقل را چاکر نباشی نفس را فرمان مکن
از برای آنکه تا شاهین شهوت شه کنیسینۀ صد صعوۀ بیچاره را بریان مکن
یونسان تنت را خلعت نمی بخشی مبخشیوسفان دینت را در چاه و در زندان مکن
از برای کرکسان باطن امّاره راسینۀ صالح مسوز و اشترش قربان مکن
از پی آن تا خر لنگ ترا پالان بودمر براق خلد را از زین خود عریان مکن
گر بشیطان میفروشی یوسف صدیق راچون زچاهش برکشیدی قیمتش ارزان مکن
یوسف کنعان تن را میخری امروز تویوسف ایمان خود را بیع تائی نان مکن
تا مرض را داروئی بخشی شفا را سرمبرتا عرض را جسم بخشی جسم را بیجان مکن
در بلا چون روز قهر نفس روباهیت نیستدر خلا دعوی زور رستم دستان مکن
صلح کردستیم با تو این بگیر و آن مبخشبیت مقدس برمیار و کعبه را ویران مکن
سر بسر کردیم با تونی ز ماونی ز توچادر مریم مدزد و شیث را مهمان مکن