قرآن کریمبه زبان فارسی

در ستایش بهرام شاه فرماید

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
چون من و چون تو شد ای دوست چمنیک چمانه من و تو بیتو و من
توی بیتو چو بهار اندر بتمن بی من ببهار تو شمن
توبۀ سست بروتان شده استشکن زلفک تو توبه شکن
حسن اندر حسن اندر حسنمتو حسن خلق و حسن بنده حسن
بی سر و پای یکی چنبر وارخر ما جسته و بگسسته رسن
تو چو نرگس کله زر بر سرمن چو گل کرده قبا پیراهن
پشت من پیش تو شاخ سمنیپیش من روی تو صد دسته سمن
شاخ چون روی تو پر لعل و دُرَرآب چون زلف تو پرپیچ و شکن
بر گریبان پر از ماه تو شاخانجم افشانان دامن دامن
شگفه پر زر و پر سیم گلویاسمین پر می و پر شیر دهن
بسته بر ساعد گل عقد گهرسوده در کام سمن مشک ختن
سر بسر شاخ پر از عارض و زلفلب بلب جوی پر از خط و ذقن
زیر سرو چو الف باخوی و میکشته یکتن الف دار دو تن
غنچه همچون دل من با لب تولاله همچون رخ تو در دل من
عندلیب آمده در مدحت شاهرایگان همچو سنائی بسخن
شاه بهرامشه آنکو بدوزخمجرم بهرام کند شش چو پرن
آن شهی کز صفت گرز و سنانشکُه شود آرد، فلک پرویزن
پوستها برتنشان گردد نیستهرکه اندر کنفش نیست کفن
او چه ماند بفلان و بهماناو و تایید و جهانی دشمن