قرآن کریمبه زبان فارسی

این قصیده را عارف زرگر در مدح عارف ربّانی حکیم سنائی گفته است

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
ای نهاده پای همت برسر اوج سماوی گرفته ملک حکمت گشته دروی مقتدا
بر سریر حکمت اندر خطۀ کون و فسادازتو عادل تر نَبُد هرگز سخن را پادشا
مشرق و مغرب ز راه صلح بگرفتی بکلکناکشیده تیغ جنگی روز کین اندروغا
لاجرم ز انصاف تو روی زمین شد پر دُررهمچو از اوصاف تو چشم زمانه پر ضیا
گوی همت باختی باخلق در میدان عقلباز پس ماندند و بردی و برین دارم گوا
نی غلط کردم که رای صایبت با اهل عصرکی پسندد از تو بازی یا کجا دارد روا
چون زر و طاعت عزیزی در دو عالم زانکه توبا قناعت همنشینی با فراغت آشنا
سیم نااهلان نجوئی زانکه نپسندد خردخاکروبی کردن آنکس را که داند کیمیا
شعر تو روحانیان گر بشنوند از روی صدقبانگ برخیزد از ایشان کی سنائی مرحبا
حجّتی بر خلق عالم زان دو فعل خوب خویششاعری بی ذلّ طمع و پارسائی بی ریا
عیسی عصری که از انفاس روحانیت هستمردگان آزو معلولان غفلت را شفا
بس طبیب زیرکی زیرا که بی نبض و دلیلدرد هر کس را ز راه نطق می‌سازی دوا
نظم گوهر بار عقل افزای جان افروز توکرد شعر شاعران بوده را یکسر هبا
معجز موسی نمایست این و آنها سحر و کیساحری زیبا نماید پیش موسی و عصا
هرکه او شعر ترا گوید جواب از اهل عصرنزد عقل آنکس نماید یافه گوی و هرزه لا
زانکه بشناسند بزّازان زیرک روز عرضاطلس رومی و شال ششتری از بوریا
شاعران را پایه بیشرمی بود تا زان قبلحاصل و رواج کنند از مدح ممد و حان عطا
صورت شرمی تواندر سیرت پاکی بلیبا چنان ایمان کامل اینچنین باید حیا
شعر وسحرو شرع و حکمت آمده است اندرخبرره برد اسرار او چون بنگرد عین الرّضا
کاین چهار است ای سنائی چار حرف و یافتندزین چهار آن هر چهار از نظم و نثر اوستا
تا حریم کعبه باشد قبلۀ اهل سننتانعیم سدره باشد طعمۀ اهل بقا
صد ره بادت دستگاه بخشش دار البقاکعبه بادت پایگاه کوشش دارالفنا
کعبه و سدره مبادت مقصد همَّت که نیستجز «ویبقی وجه ربّک» مرترا کام و هوا
نظم عشق آمیزعارف رازراه لطف و برّبرگذر از عیبهاش و درگذر از وی خطا
تا که باشد عارف اندر سال و ماه و روزوشبشاکر افضال تو اندر خلا و اندر ملا