قرآن کریمبه زبان فارسی

درحکمت و موعظت گوید

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
چه نگری ای پارسا در عاشق مسکین بکینتا ز بد فعلی چه داری بر مسلمانان یقین
من گنه کارم تو طاعت کن چه جوئی جرم منزانکه من گویم بتراز من نیاید بر زمین
باز خواهد دست شاه و شیر جوید بیشه رابوم را ویرانه سازد همچو سگ را پارگین
آنکه نشنید است عدل عمرّ عبدالعزیزلاجرم حجّاج را خواند امیرالمؤمنین
مصطفی را یار بوبکر است اندر غار و بسبولهب را باز بوجهلست یار و همنشین
الخبیثات للخبیثین گفت ایزد در نُبیتا بپرهیزند اهل طیّبات و طیّبین
عاجز آمد از مشیّت زّلت عصیان تودفترت در دوده میمالد کرام الکاتبین
گر گلیم و فوطه بی طاعت نیابد پایگاهکی بجائی میرسد مردم ز ریش و پوستین
گوی برداز جمله مردم فوطه باف و نیل گرعالمی را موی تابی گرددت زیر نگین
روی بنماید عروس دین ترا گر هیچ توبا قناعت چون سنائی غزنوی گردی قرین