قرآن کریمبه زبان فارسی

این قصیده زادۀ آن دیار (سرخس) است

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
ای بدعوی بر شده بر آسمان هفتمینوز ره معنی بمانده تا بحلق اندر زمین
آنکه را همّت ز اجرای زمین برنگذردچون سخن گوید ز کلّ آسمان هفتمین
چند ازاین دعوی درویشی و لاف عاشقیناچشیده شربت آن نازموده درد این
با هوای چشم رفتن در ره روحانیاندر لباس دیو جستن رتبت روح الامین
سر قلّاشی ندانی راه قلّاشان مرودیدۀ بینا نداری راه درویشان مبین
کم سگال ار نیستی عاشق کزان در آزتنمانده معنی را بجای و کرده صورت را گزین
ای برادر قصد ضحّاک جفا پیشه مکنتا نبینی خویشتن همبر بپور آبتین
جنّت باقی کجا یابی و راه بی هوانتا تو باشی در هوای جوی و شیر و انگبین
باز ماندن بهتر آمد در سفیر سفلی آنکجنّت اعلی نخواهد جز برای حور عین
تانگردی فانی از اوصاف این فانی صفتبی نیازی را نبینی در بهشت راستین
پایت اندر طین دل بر نار باشد مر ترادیو نخوت گفت خواهد ناربه باشد ز طین
روی بنماید عروس دین ترا گر هیچ توبا قناعت چون سنائی غزنوی باشی قرین