قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضا مدح بهرامشاه کند

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
خواجه غلط کرده است درچه، درابروی اوزانکه نسازد همی قبلۀ دل سوی او
قبلۀ عقل است و نقل پیچ و خم زلف اودایۀ حور است و روح بوی خوش و خوی او
سعد فلک را شده است از پی کسب شرفمسجد حاجت روا خاک سر کوی او
تاز دو عید و یکی قدر چه خیزد تراعید همی بین و قدر در شکن موی او
بر سر کوی دل آی تا یابد یکدمیرحمت درمان این زحمت داروی او
جادو اگر در بهشت نبود پس در رخشاز چه بهشتی شده است نرگس جادوی او
سایۀ گیسوش رادار غنیمت که دلکیسه بسی دوخته است در خم گیسوی او
شیر فلک شد بشرط رو به بازی از آنکتا بکف آرد مگر چشم چو آهوی او
قبله اگرچه بسی است از پی احرام دلچشم سنائی نساخت قبله جز ابروی او
شد ز پی دین و جاه چون سم شبدیز شاهسجده گه و قبله گاه دایرۀ روی او
سلطان بهرامشاه آنکه گه زور هستگردن گردان زدن بازی بازوی او
از پی تشریف خویش در همه چین و ختابچۀ یک ترک نیست نا شده هندوی او