قرآن کریمبه زبان فارسی

حکیم این قصیده را بقاضی مذکور در جواب اشعار فوق بازفرستاد عذر نارفتن بخدمت و منع او از آمدن را

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
فضل یحیی است بر ضعف و قویفضل یحیی صاعد هروی
پادشاه قُضاة و خواجۀ شرعکه چو صدر است و دیگران چو روی
از صعود حیات و فضل دلشنیست جز صورت صراط سوی
پیش ادراک خاطر علویشمحو شد نفس بوعلی فسوی
شعر و خطّش ز نور و از ظلمتقلب شیعی و قالب اموی
شعر و خطّش بدیدم و گفتمتن یزیدی چراست جان علوی
گر نبودی بیان او که شد استفلک و کوکب و رشید و غوی
ورنه از رنگ خط و معنی شعرشدمی هم در آنزمان ثنوی
یکی او ببرد ازین خادمپنجی و چاری و سه ای و دوی
ای که از سنگ و هنگ نیست تراچو نخس از بادخوی یافه دوی
بزیارت بسوی مشتی دونکعبۀ کعبتین نه‌ای چه شوی
بهوا سوی کس نشاید رفتاز پی دین روا بود که روی
نخرامد بخاصه در معراجسوی قارون رکاب مصطفوی
کی شوم چون تو گرچه گویم شعرکی رسد زال در کمال زوی
گرچه با زرّ و زندگی بشودآهن از آهنی و جو ز جوی
تا بود نطق جبرئیل بجایچون کند پشه‌ای در آب دوی
من بگرد تو خود نیارم گشتزانکه من چشم دردم و توضوی
گفتی آیم میا که گر آییسوی من با تواضع نبوی
ندی ینزل اللّه اندر شهرحنبلی وار در دهم بنوی
که دریغ است گوش و چشم کرامدر هوا بینی و هوس شنوی