قرآن کریمبه زبان فارسی

در هجو گوید

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
چند گوئی که بیا تا بَرِ وزانَت برمتا ز تو دور کند مکرمتش احزان را
تو که ناموزونی خیز وببر وَزان شومن که موزون شده‌ام تا چکنم وَزان را

***

ای برآراسته از لطف وسخامعدن خویشهمچو گوهر که بیاراید مر معدن را
دفتری ساختم از بهر تو پر مدح و هجاهرچه مدحست ترا هرچه هجا دشمن را

***

گفتی بپیش خواجه که این غزنوی غراستزانرو که تا مرا ببری پیش خواجه آب
گر تو دروغ گفتی دادت براستیهم لفظ غزنوی بمصحف ترا جواب

***

تا نهان گشت آفتاب خواجگان در زیر خاکشد لبم پرباد و دل پرآتش و دیده پرآب
چشمها نشکفت اگرشد پرستاره بهر آنکروی بنماید ستاره چون نهان شد آفتاب