ایکه اطفال بگهواره درون از ستمتسور نادیده بجویند همی ماتم را
قفسی شد ز تو عالم بهمه عالمیاناینت زحمت ز وجود توبنی آدم را
وه که تا روز قیامت پی آلایش ملکطاهری از تو نجس تر نبود عالم را
***
روزگار ای بزرگ چاکرتستهست از آن سوی تو قرا رمرا
دامن من ز دست او بستانبدگر چاکری سپار مرا
شاعران را مدار مجلس تستای مدار این چنین مدار مرا
***
تلخ کرد از حدیث خویش خطیبدوش لفظ شکر فروش مرا
از دو لب داد جهل خویش بمنوز دو رُخ برد باز هوش مرا
زین سپس طلعت و مقالت اوگوش و چشم است چشم و گوش مرا