خواجه منصور بپژمرد ز مرگتازگی جهل ز پژمردن اوست
عالمی بسته جهلند و کنونزندگیّ همه در مردن اوست
***
ای جود تو ز لذّت بخشش سؤال جویوی عفو تو ز غایت رحمت پناه دوست
بیم و امید بنده ز رد و قبول تستیکشهر خواه دشمن من گیر خواه دوست
***
بمادرم گفتم ای بد مهر مادرنبیره دوست من دشمن نه نیکوست
جوابم داد گفتا دشمن تستنباشد دشمن دشمن بجز دوست
***
هرجا که روضهایست و ردیستهر جای که نالهایست دردیست
گیتی همه سر بسر کلوخی استقسم تو از آن کلوخ گردیست
هرکه از تو بخرقهای فزونستکم گوی که بختیار مردیست
***
بهمه وقت دلیری نکنندهرکرا از خرد وهش یاریست
زانکه هر جای بجز در صف حرببد دلی بیش بود هشیاریست