قرآن کریمبه زبان فارسی

شکایت از روزگار کند

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
ضربت گردون دون آزادگانرا خسته کردکو دل آزاده‌ای کز تیغ او مجروح نیست
درعنا تا کی توان بودن بامید بهیهرکسی را صابری ایّوب وعمر نوح نیست

***

جان من خیز و جام باده بیارکه مرا برگ پارسائی نیست
ساغر می بجان و دل بخرمپیش کس می بدین روائی نیست

***

برخیز و برافروز هلا قبلۀ زردشتبنشین و برافکن شکم قاقم برپشت
بس کس که بزردشت نگروید و کنون بازناکام کند روی سوی قبلۀ زردشت
بس سرد نپایم که مرا آتش هجرانآتشکده کرد این دل و این دیده چوچرخشت
گر دست نهم بر دل از سوختن دلانگشت شود بی شک در دست من انگشت