ضربت گردون دون آزادگانرا خسته کردکو دل آزادهای کز تیغ او مجروح نیست
درعنا تا کی توان بودن بامید بهیهرکسی را صابری ایّوب وعمر نوح نیست
***
جان من خیز و جام باده بیارکه مرا برگ پارسائی نیست
ساغر می بجان و دل بخرمپیش کس می بدین روائی نیست
***
برخیز و برافروز هلا قبلۀ زردشتبنشین و برافکن شکم قاقم برپشت
بس کس که بزردشت نگروید و کنون بازناکام کند روی سوی قبلۀ زردشت
بس سرد نپایم که مرا آتش هجرانآتشکده کرد این دل و این دیده چوچرخشت
گر دست نهم بر دل از سوختن دلانگشت شود بی شک در دست من انگشت