قرآن کریمبه زبان فارسی

در احوال خود و گردش چرخ گوید

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
ز تو ای چرخ نیلی رنگ دارمهزاران سان عنا و درد جامع
نه تنها از توبل کز هرچه جز تستبمن بر، هست همچون سیف قاطع
مرا زانمرد نشناسی تو زنهارکه گردم از تو اندر راه راجع
طمع چون بگسلم از خلق و از تومرا خوه یار باش و خوه منازع
چو بی طمعی و آزادی گزیدمدلم بیزار گشت از حرص و قانع
بر آزادمردان و کریمانگرانتر نیست کس از مرد طامع
ازین یاران چون ماران باطنخلاف یکدگر همچون طبایع
بسان نسر طایر راست باشدبپیش و پس بسان نسر واقع
عدو بسیار کس کوهر کسی رانماند حق تعالی هیچ ضایع
چو عیسی را عدو بسیار شد زودببرد ایزد ورا در چرخ رابع
خسیسان را چرا اکرام کردیمبخیلان را چرا گردیم خاضع
همیشه خاک بر فرق کسی بادکه نشناسد بدی را از بدایع
حذر کن ای سنائی تو از اینهاترا باری ندانم چیست مانع
ببر زین ناکسان و دیگران گیرکَثیرُالناسِ ارضَ اللّهِ واسع

***

ثنا گفتیم ما مر خواجه‌ای راکه بشناسد مقفّی از مردّف
عطارد در اسد بادش همیشهیکی مقلوب و آن دیگر مصحّف