هرکه چون کاغذ و قلم باشددوزبان و دو روی گاه سخن
همچو کاغذ سیاه کن رویشچون قلم گردنش بتیغ بزن
***
همه رنج من از بلغاریانستکه مادامم همی باید کشیدن
همی آرند ترکان را ز بلغارز بهر پردۀ مردم دریدن
گنه بلغاریان را نیز هم نیستبگویم گر تو بتوانی شنیدن
لب و دندان این ترکان چون ماهبدین خوبی چه باید آفریدن
که از بهر لب و دندان ایشانبدندان لب همی باید گزیدن
خدایا این بلا و فتنه از تستولیکن کس نمی یارد چخیدن