ای سه بوسش بآدمی ناژیزن تو راستست و تو کاژی
از بغیضان جام و با خرزیوز عوانان ملین و باژی
از خسیسی که هستی ای معلونبر کس زن چو ماکیان کاژی
از ستاره همی ربائی گوشتای زنت رو سبی غلیواژی
***
بشعر اندرت مردم خواندم ای خرکه تا کارم ز تو گیرد فروغی
خطی نارایجم دادی و شایددروغی را چه آید جز دروغی
***
روی من شد چو زرّ و دیده چو سیماز پی بخششت ای خواجه علی
رسم آن سیم بر دیدۀ منچو خدایست بر معتزلی
***
زشتم خواندی وراست گفتیمن نیز بگویم ار نجوشی
من زشت بهم تو خوب زیراکمن شاعرم و تو کون فروشی