قرآن کریمبه زبان فارسی

این قصیده را امام علی بن هیصم در مدح عارف ربانی حکیم سنائی گفته است

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
سنائی سنای خرد را سزاستجمالش جهانرا کمال و بهاست
اگر شخصش از خاک دارد مزاجپس اخلاق او نور کلّی چراست
چنو در بزرگان بزرگی که دید چنو از عزیزان عزیزی کجاست
اگر خاطرش را بوقت سخنکسی عالم عقل خواند سزاست
عجب ز آنکه با او کند شاعرینداند که این رای محض خطاست
کجا نور باشد چه جای ظلامکجا ماه باشد چه جای سُهاست
همه لفظ او قوت جانست و بسهمه شعر او فضل را کیمیاست
ز انوارش امروز شهر هراتچو برج قمر پر شعاع و ضیاست
ز ازهار فضلش همین خطّۀ رااگر مقعد صدق خوانم رواست
بصورت بدیدم که وی را ز حقّمددهای بی غایت و منتهاست
مقدّر چنین بود کاندر وجودز اعداد رفع نهایت خطاست
الا ای بزرگی که احوال توهمه بر سعادات کلّی گواست
ترا ز ایزد پاک الهام و صدقدر اقوال و افعال یکسر عطاست
اگر چند تقصیر من ظاهر استدلم بستۀ بند مهر و وفاست
چو جان و دل از مایۀ اتّصالمدد یافت رسم تکلف ریاست
ثنای تو گویم بهر انجمننکوتر ز هر چیز مدح و ثناست
همی تا کثافت بود خاک راهمی تا لطافت نصیب هواست
بقا بادت اندر نعیم مقیمبقای تو عزّ و شرف را بقاست