قرآن کریمبه زبان فارسی

(نامۀ اول که بقوام الدین ابوالقاسم فرستاد)

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی

منهی خطۀ ملکوت و منتهی عالم جبروت ازسراپردۀ عین اللّه چنین خبرداد که اِنَّ اللّه تَبارکَ وَ تَعالی لایَنظُر اِلی صُوَرِکُم وَ لااِلی اعمالِکم وَلکِن ینظُر اِلی قُلوبِکُم ونیّاتکم آن اشارت بدین عبارت برون داد و گفت نظر پاک الهی هرگز در رعنا سرای طبیعت فرو نیاید، و مرقد عماری جبّاری هرگز در دروازۀ حدوث و حروف نگنجد، مهترانی که فرمانبرداران اشارت تَخَلّقوا بِاخلاقِ اللّه‌اند از روی موافقت هرگز در دفتر صور اجرام و اجسام مطالعه نکنند ایشان که از حضرت رحمانی بار دربندند جز در حضرت جلّت دل باز نگشایند باز دون همّتان باشند که از مصطبۀ شیطانی دلق و عصا و انبان بردارند و جز در چهار دیوار صورت فرود نیایند، ودیگر پویندگانی که ازمکتب تلقین روی بمشرب یقین دارند دیگرند، و روندگانی که از سوادکدۀ طین بغربت آباد شیاطین منزل کنند دیگر، و جلساء الرحمن درشأن آزاد مردانی است که ایشان در طلب صفتی‌اند که امروز بقاراست و فردا لقا را، پس اِخسَئوا فیها و لاتَکَّلمون باز نعت مختصرانیست که ایشان عاشق صورتی‌اند که امروز بازی راست و فردا غمازیرا، پس این چنین خمیرمایۀ لعنت را که بی صورتست لایُخلِفُهُ اِلّا مائٍق ولایُخالِفُه اِلافائِقُ نقشی که مأمون الغیب معدوم العیب جبلّت آن است که جز در نگارخانۀ انشأنَاهُ خَلقاً آخَرنیابی، و آن شاهدی که ظاهِرُهُ صَبیحٌ و باطِنُهُ صحیحٌ صفت آن است جز در فرجه اسبعین مِن اصابع الرحمن نیابی، و اگرنه چه فائده که نقش الهی و صفت نامتناهی جز بعین الهی نتوان دید، تقاضائی که از نقش خاۀ قدس برآید روی سوی اعلی علیّین دارد، و تقاضائی که از هوس خانۀ دیو برآید روی سوی مهبط اسفل السافلین آرد، بازماندگان این بسراپردۀ قوام الدین که تخت و تاج خواص در بالای اعلاء علیین منتظر آنست در بالانۀ اسفل السافلین چه کار دارد.

دانم که دانسته باشی اَلمروَةُ التامّة مباینة العامة ای فرزند خلف آدم گرد ناخلفان ابلیس چه گردی، خواندۀ که الاحتیاطُ فی ترکِ الاختلاط ای روح قرار عاشق دل مجروح تو بنقش نفس سر فرود آری، چون گفت‌اند خلّ الطریق لمن لایفیق ای جان سماوی سنائی خاک آستانۀ تو بترکیب ظلمانی جسمانی او چون اوفادی، چون دانسته باشی اِذا لَم یُوافِق فَقارق بواجب الوجودی که ممکنات وجود مدد از جود او دارند که آنچه جان پاک قوام الدین طالب آن است بدست این بیچاره نیست و آنچه بدست این بیچاره است هیزم مطبخ آن صدر دین و دنیا را نشاید، زیرا که مشّاطگی صورتی که زهرۀ تر دامن کند شیر گیران بران عشقبازی نکنند و در شبرویی که ناهید حیلتگر در نگارخانه خیال مختصران آرد آزادمردان برو دل ننهند.

امّا چون در نشاۀ اولی ابنای دنیا را از دیوان اِنَک مِن المُنظَرین فرمان دو فرمان است اِلی یَوم الدین و عوانانش را باستیلای و اجلبِ علیهم بِخیلک و رجلک گشاد نامۀ است ایشان بدین منشور، و بدان ولایت همه تهوّر و تغلّب بر عزیزان ولایت آدم نتوانند کردن این مسکین بی مسکن در ظل ایمان و امان آن صدر دین و دنیا میگریزد تواند بود که بایمان او رادر پذیرد و بدست عوانان شیاطین باز ندهند اگر طوق بندگی اَطعمَهُم مِن جوع در گردنش نیفکند باری خلعت منت آمَنهُم من خوفٍ درو پوشانند هذا و رَبّ الکَعبة آخرُ مافی الجعبةِ اکنون رای مضّی آن صدر بزرگوار برتر در آنچه بیند که همیشه بیننده انعام منعم و اکرام مکرم باد. بمنّه