قرآن کریمبه زبان فارسی

حکیم نامه را با قصیده زیر بخدمت قوام الدین فرستاده و عذر ناشدن پیش او خواسته است

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
ای چو عقل از کلّ موجودات فردوی جوان از تو سپهر سالخورد
خاکبوسان سر کوی تواندروشنان کارگاه لاجورد
پاسبانان در و بام تواندچرخ و خورشید و مه گیتی نورد
تا سنائی کیست کاید بردرتمجد کوتاگویدش کز راه برد
ای همه دریا چه خواهی کردنموی همه گردون چه خواهی کرد کرد
نام او میدان مبین نقشش که اواز حکیمان چون زیاد آمد بنرد
زان بخدمت نامدم زیرا بودپیش بینا مرد عریان، روی زرد
کز ضعیفی دیدگان شب پره استکو بماندست از رخ خورشید فرد
ساختم جلّابی از جان جانت راوز دم خرسندی آن را کرده سرد
چون بزرگان نوش کن جلّاب جاننی بخردان مان و گردمی مگرد
ورد جوید روز مجلس مرد عقلبوالهوس جوید بمجلس خارورد
زآنکه مقلوب سنائی یانس استگر نگیرم انس با من بد مکرد
انس گیرم باژگونه خوانیمخویشتن را باژگونه کس نکرد
گر تن و جانم بخدمت نامدندعذرشان بپذیر کمتر کن نبرد
صدر تو چرخست و تن را بال سستروی تو مهرست و جان را چشم درد
جان من آزاد کن تا عقل منهر زمان گوید زه‌ای آزاد مرد
تازه گردانم بناجستن که بادتازه‌ات از جان بیخ و شاخ و برگ و نرد