قرآن کریمبه زبان فارسی

در صفت بهار و تغییر روزگار فرماید

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
باز متواری روان عشق صحرائی شدندباز سرپوشیدگان عقل سودائی شدند
بازمستوران جان و دل پدیدار آمدندباز مهجوران آب و گل تماشائی شدند
باز نقاشان روحانی بصلح چار خصماز سرای پنجدر در خانه آرائی شدند
باز در رعنا سرای طبع طرّاران چرخبهراین نوخاستگان در کهنه پیرائی شدند
باز بینا بودگان همچو نرگس در خزاندر بهار از بوی گل جویای بینائی شدند
زردو سرخی باز درکردند خوشرویان باغتا دگرر، بر سر آن لاف و رعنائی شدند
عاشقان در زیرگلبنهای پروین پاش باغازبنات النعش اندر شکل جوزائی شدند
تاوطاها بازگستردند پیران سپهرقمریان چون مقریان در توی قرائی شدند
خسرو سیارگان تا روی بر بالا نهاداختران قعر مرکز نیز بالائی شدند
از پی چشم شکوفه دستهای اخترانبر صلایۀ آسمان در توتیا سائی شدند
تا عیار عشق عیاران پدید آرند باززرگران نه فلک در مرد پالائی شدند
تاباکنون لائیان بودند خلقان چون زعدلیک الف در لا در افزودند والّائی شدند
غافلان عشرتی چون عاقلان حضرتیخون رزخوردند واندر خون دانائی شدند
از پی نظارۀ انصاف چار ارکان بباغهرچه آنجائیست گوئی جمله اینجائی شدند
چون دم عیسی چلیپاگرشد اکنون بلبلانبهر انگلیون سرائیدن بترسائی شدند
بیدلان در پردۀ ادبار متواری شدنددلبران در حلقۀ اقبال پیدائی شدند
زاغها چون بینوایان دم فرو بستند بازبلبلان چون طوطیان اندر شکر خائی شدند
عالم پیر منافق تا مرقّع پوش گشتخرقه پوشان الهی زیر یکتائی شدند
روزها اکنون بگه خیزند چون مرغان همیروزها ماناچو مرغان هم تماشائی شدند
اینت زیبا طبع چابک دست کز مشاطگیشآنچنان زشتان بدین خوبی و زیبائی شدند
مطربان رایگان در رایگان آباد عشقبیدل و دم چون سنائی چنگی و نائی شدند
دلق تا کوتاه تر کردند تاریکان خاکروشنان آسمان در نزهت آرائی شدند