قرآن کریمبه زبان فارسی

وله ۲

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
ساقیا می ده که جزمی نشکند پرهیز راتا زمانی گم کنم این زهد رنگ آمیز را
ملکت آل بنی آدم ندارد قیمتیخاک ره باید شمردن دولت پرویز را
دین زردشتی و آئین قلندر چند چندتوشه باید ساختن مر راه جان آویز را
هرچه اسبابست آتش در زن و خرَّم نشینرندی و ناداشتی به روز رستاخیز را
زاهدان و مصلحان مر نزهت فردوس راوین گروه لاابالی جان عشق انگیز را
ساقیا زنجیر مشگین را ز مه بردار زودبر رخ زردم نه آن یاقوت شکّر ریز را
گر شب وصلت نماید مر شب معراج رانیک ماند روز هجرت روز رستاخیز را
شربت وصل تو ماند نوبهار تازه راضربت هجر تو ماند ذوالفقار تیز را
اهل دعوی را مسلّم باد جنّات النّعیمرطل می‌باید دمادم مست بیگه خیز را
جان ما می را و قالب خاک را و دل تراوین سر پر ذلّت و تزویر تیغ تیز را