قرآن کریمبه زبان فارسی

وله ۳

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
ذات رومی محرم آمد پاک دل کرباس راامتحان واجب نیامد سفتن الماس را
تو کمان راستی را بشکنی در زیر زهتیر مقصود تو کی بیند رخ برجاس را
موج دریا کی رسد در اوج صحرای خضردر بیابان راه کمتر گم کند الیاس را
گر هوا را می نخواهی دیبه رابستر مکندانها رامی نسنگی سنگ برزن طاس را
از یکی روای اخی پیش ریاست می رویوز دگر سوای ولی میپروری ریواس را
بر مخندان بر دُرر آب رخ لبلاب رابرمگریان برخرد چشم سرسیواس را
از برای پاکبازی چاک بر زن پیله راوز برای خاکبازی خاک بر زن پاس را
تا گران حنجر شوی در صومعۀ تحقیق باشچون سبک سرتر شوی لاحول کن خناس را
گر هوا را چون سکندر سدّهمی سازی چه سودچون سکندر هر زمان در سینه کن احواس را
بی بصر چون نرگس اندر بزم نااهلان مشورتبت مردم نباشد مردم اجباس را
روی آن داری که از بربربیاری یکزمانآن گروه بد که غارت میکنند انفاس را
رنگرز را گر کمال جهد وجد باشد رواستکه بکوشش مدّتی احمر کند الماس را
چون ضمانی میدهی در حقّ خود مشهوردهو آنچه ثابت میکند حجّت بود قرطاس را
از برای کِشتنی می‌کند بینی پای راوز برای خوشه دزدی تیز داری داس را
تا تهی باشی به پیش پردلان خالی مباشآتش افزائی چو خالی میکشی دستاس را