قرآن کریمبه زبان فارسی

حکیم در جواب فرماید

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
باش تا حسن نگارم خیمه بر صحرا زندشورها بینی که اندر جنّة الماوی زند
از علای خلق او عالم چون علیین شودپس خطابش قرب سبحان الذی اسری زند
کیست کو پهلو زند با آنکه دولتخانه رااز بزرگی سر به او ادنی و ما اوحی زند
در حجاب کبریا چون باریا جولان کندتکیه کی بر مسند لاخوف و لابشری زند
در مصاف عاشقان در سینهای بیدلانضربت قرب وصال از درد ناپیدا زند
آنچه نتوانند زد آندیگران بر هفت رودآن نوا از دست چپ آنماه بر یکتا زند
ای گلی کز گلبنت عالم همه گلزار شدوز گلت بوی تبارک رَبَّنا الاَعلی زند
برگ دار گلبنت طه و بیخش و الضّحیبار او یس و شاخش سرباو ادنی زند
جوشها در سینۀ عشاق نیز از مهر توهر زمانی تف ورای گنبد خضرا زند
شکر احسان تو مدح تست ای صاحب جمالنقش مدح تو رقم بر دیدۀ بینا زند
اینجواب شعر استادم که گفت اندر سرخسچون همی از باغ بوی زلف یار ما زند

٭٭٭

گر سنائی دم زند آتش درین عالم زنداین جهان بی وفا چون ذرۀ بر هم زند
آدمی شکل است لیکن رسم آدم دور ازواز هوای معرفت او لاف کی ز آدم زند
این جهان چون ذره‌ای در چشم او آید همیاو نه بیند ذره‌ای و چشم را بر هم زند
کم زنی داند ز صد گونه نیارد کم زدنمهر گردون بشکند گر زیر و بالاکم زند
گر ز درویشی نخواهد سیم و زر نبود عجبدست در زلفین سیمین ساعدان محکم زند
بوی یوسف دارداندر جیب و اسرارش نهانهست دریای محبت موج چون قلزم زند
زرزند بی مهر سلطان بر مراد خویشتندار قلّابان برد بر گنبد اعظم زند
عیسی و مریم چوناپیدا شدند در کان کونلاف چشم خویشتن از زادۀ مریم زند
در سنائی و هم خاطر کی رسد زیرا که اودر نوردد عالم و آواز بر ادهم زند