قرآن کریمبه زبان فارسی

و له فی الشکر و الصبر

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
ای پسر شکر کن و باش قضا را خرسندهرچ آید بتو از قسمت یزدان بپسند
تا توانی بغریبی مرو از خانۀ خویشتا نمانی بمیان غم و تیمار و گزند
راستی پیشه کن الا که همه مردم راستدوست باشد بدل مردوبود رسته زبند
پند بپذیر ز هر مرد خرد چون شنویخوب کردی چو پسندند خردمندان پند
نسیه مفروش کسی را وز کس نسیه مخرکه ز نسیه همه رنج آید و پرخاش و گزند
خصم مفلس را زنهار بقاضی نبریزانکه ازمفلس چیزی نبری جز حوگند
گوشت آویخته از دست بخانه مفرستگرت همسایه بود پیرزنی مستومند
گرت همسایه حسدناک بودزوبگریزگر همه زاهد و عابد بود و دانشمند
بسمرقند مزن لاف زن هیچ کسیتا دگر کس نزند لاف زنت را بخجند
صحبت خویش مپیوند تو با دزدو عوانکت عوان غمز کند دزد نگیرد پیوند
سخن سلطان گویند نگه دار زبانچون سخن گفته شود باز نیاید بکمند
تا به تیشه نکنی خانه کس را ویرانتا دگر کس نکند خانه‌ات ویران بکلند
هان و هان تا تو نخندی ز پی عیب کسانگر همه خلق بخندند بر آن کس تو مخند
چون شدی پیر نخواهی تو زن خوب و جواندل منه بر وی کو دل ز تو برخواهد کند
کالۀ خویش همه پاک بفرزند مدهتا نگردی ز پی گفته اسیر فرزند
این سنائی بدر تست ترا پند دهدپند بپذیر که هست این همه عالم را پند