قرآن کریمبه زبان فارسی

در ترغیب اصحاب کمال بطریق وجد و حال فرماید

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
تا بدو نیک جهان پیش تو یکسان نشودکفر در دیدۀ انصاف تو پنهان نشود
تا چو بستان نشوی پی سپر خلق ز شوقدلت از شوق ملک روضه و بستان نشود
تا مهیّا نشوی، حال تو نیکو نشودتا پریشان نشوی، کار بسامان نشود
تا تو در دایرۀ فقر فرو ناری سرخانۀ حرص تو و آز تو ویران نشود
تا تو خوشدل نشوی در پی دلبر نرسیتا که ازجان نبری جفت تو جانان نشود
هر که در مصر شود یوسف چاهی نبودوانکه بر طور شود موسی عمران نشود
تو چنان واله نانی ز حریصی بمثلجان شود خالی و از چشم تو یک نان نشود
صد نمازت بشود، باک نداری بجویچست میباشی تا خدمت سلطان نشود
راه مخلوقان گیری و نیندیشی هیچدیو بر تخت سلیمان، چو سلیمان نشود
دامن عشق نگهدار که در دیدۀ عقلسرو آزاد تو جز خار مغیلان نشود
مرد باید که سخندان بود و نکته شناستا چو میگوید از آن گفته پشیمان نشود
گر فرشته بزند راه تو شیطان تو اوستدیو دیوان تو با دیو بزندان نشود
بیخود از هیچ بکفر آئی و این نیست عظیمبا خود از هیچ بدین آئی و درمان نشود
دست بتکر ببر و زینت بتخانه بسوزگر بت نفس و هوای تو مسلمان نشود
کم زن بد دل یک لخت بعذرا نزندعاشق مصلح در مصلحت جان نشود
خانۀ سودا ویران کن و آسان بنشینحامل عاقل با زیره بکرمان نشود
خواجه گر مردی زین نکته برون آی و مپایصوفی صافی، در خدمت دهقان نشود
گر تو رنگ آوری و طیره شوی غم نخورمسنگ اگر لعل شود جز ببدخشان نشود
در سراپردۀ فقر آی و ز اوباش مترسسینۀ جاهل، جز غارت شیطان نشود
شربت از دست سنائی خور و ایمن میباشزانکه گاه طمع او بر در خصمان نشود