قرآن کریمبه زبان فارسی

(۶) حکایت یوسف همدانی علیه الرحمة

الهی‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
چنین گفتست آن شمع دلفروزهمه دان یوسف همدان یکی روز
که یوسف را چنین گفتند احرارکه ای کرده زلیخا را دل افگار
زنی شد عاجز و بی یار ماندهزبی تیماریت بیمار مانده
ببردی دل ازو در زندگانیاگر بازش دهی دل می‬توانی
چننی گفت آنگهی یوسف که هرگزنبردم من دل آن پیر عاجز
نه ازدل بردن او هستم آگاهنه هم جستم بقصد دلبری راه
مرا نه با دل او کار بودستنه در من هرگز این پندار بودست
مرا گوئی که اکنون بیست سالستکه دل گُم کرده‬ام این خود محالست
کسی کو از دل خود نیست آگاهچگونه در دل دیگر برد راه