قرآن کریمبه زبان فارسی

رفتن خسرو و گل بباغ

خسرونامه — فریدالدین عطار نیشابوری
ز شهرآرای چون بگذشت یك ماهبسوی باغ شد یكماه آن شاه
برون از شهر باغی داشت خسروكه در خوبی بهشتش بود پس رو
كشیده سی چمن، در روضۀ اوفگنده گل، عرق در حوضۀ او
چه حوضی، روشنی آفتابشگلابی در عرق اِستاده آبش
بهرسوی چمن آب روان بودریاحین چمن سیراب ازان بود
كشیده سر بسر در سرو آزادببسته ره بزیر بید و شمشاد
همی چندان كه بالای چمن بودچنار و سرو و بید و نارون بود
چنان پربار بودی شاخسارانكه بروی بسته بودی راه باران
ز بس چستی شاخ دل گزینشندیدی آسمان روی زمینش
كنار چویبارش سبز خط بودمیان او بسی طاوس و بط بود
بپیش باغ قصری چون بهشتیز نقره خشتی از زرنیز خشتی
نهاده تخت زرّینش ز هر سویبگرد حوض و ایوان روی در روی
ز صد در جامه گوناگون فگندهبساط از اطلس و اكسون فگنده
ز هر در ساخته چندان تجمّلكه نتوان كرد شرح آن تجمّل
سرایی بود ایوان بركشیدهسر او تا بكیوان بركشیده
بپیش درش از فیروزه، تختیمرصّع كرده از یاقوت لختی
مشبّك قبّۀ زرّین والاكه مشك ریزه باریدی ز بالا
بهر ساعت نثار مشك كردینه زان بودی كزان خوی خشك كردی
كنارش را خراج هفت اقلیممیانش خشتی از زر خشتی از سیم
نه چندان فرش و بستر بود و جامهكه شرحش نقش داند كرد خامه
سرایی چون نگارستان چین بودسرای گل ز بهر خلوت این بود
نشسته گل چو ماهی بر سر تختستاده ماهرویان در بر تخت
یكی تاج مرصّع بر سر اویكی دیبای ازرق در بر او
هزاران سرو بر پای ایستادهخرد بر پای ایشان سر نهاده
جهان راستی بازلفشان پیچجهان جادویی با چشمشان هیچ
نقاب از شرمشان افگنده بر ماهشكر از لعلشان افتاده در راه
همه در پیش گل بر پای ماندهبدیده روی گل بر جای مانده
شبانگاهی درآمد شاهزادهبگلرخ گفت هین ای ماه زاده
میی در ده كه فردا هست نوروزبباید ساختن جشنی دل افروز
كنون باری بیا تا امشبی خوشبهم جشنی بسازیم ای پریوش
همه روی زمین آب زلالستهمه روی هوا باد شمالست
بروی دشت افگن دیده​ ای دوستكه مغز پسته بیرون آمد از پوست
ز سنگ خاره آتش جست بیرونسر كهسار شد از لاله پرخون
جهان تازه​ست و ایام بهارستسماعی خوش شرابی خوشگوارست
درین موسم تماشا ناگزیرستكه با زاری مرغ آواز زیرست
درین بودند با هم آن دو سرمستكه روز از شب گریزان رخت بر بست
فرود آمد شه خورشید ناگاهز پشت نقره خنگ چرخ برگاه
شه زرّینه رخ فرزینه رفتارپیاده شد ز اسپ پیل كردار
ز چرخ و سمه رنگ و نیل اندودچو ابروی مه نو روی بنمود
سیه پوشان شب لشكر كشیدهز ماهی تا بمه سر بر كشیده
برفتن روز شبدیزی نمودهگذشته روز و شب تیزی نموده