قرآن کریمبه زبان فارسی

در صفت نی

خسرونامه — فریدالدین عطار نیشابوری
یكی طاوس فر بگرفته ماریچه ماری همچو كار افتاده زاری
تهی و قعر جان را دُر همی دادنی و خوشی چو شكّر پُر همی داد
نفس زد گرچه شخصش بی روان بودبسی نالید امّا بی زبان بود
بپاسخ بود بانگش بیست دربیستنبودش جان ولی از باد میزیست
قلم بود و خطش گرد دهان بودقلم استاده و انگشتان روان بود
چو نبضش دلبری آورد در دستز نبضش همچو نبض انگشت میجست
عجایب همدمی بود او دهان راكه دم خوردی و دم دادی جهان را
نه خُلق از حلق فرسودن گرفتشنه دم از باد پیمودن گرفتش
چرا چندین دم او تیز رو بودچو میدانست كز بادی گرو بود
اگر بادی برو جست از نزاریبرون آمد ازو صد بانگ و زاری
زمانی شور در آفاق افگندزمانی پرده بر عشّاق افگند
گهی راه عراق آهسته میزدگهی راه سپاهان بسته میزد
مخالف را چو در ره راست افگندبصنعت جادویی كرد از نهاوند
چگویم چون همه كاری نكو كردنوایی داشت هركاری كه او كرد
چه گر از لاغری بی بیخ و بن بودولكین لعبتی شیرین سخن بود