قرآن کریمبه زبان فارسی

در صفت بربط

خسرونامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بتی خوشبوی همچون مشك بویازبان در بسته​یی را كرده گویا
شكسته بسته​یی دو دست بر سربیكسو فربه و یك سوی لاغر
رگش از نیش، آوازی نكوداشتبرگ در استخوان گیسوی او داشت
چو از زخمه رگش زاری گرفتیچو زخمه دل نگونساری گرفتی
بشادی دایه​یی در بر كشیدشولی چون راه زد، پی بركشیدش
خروشان گشت طفل رنج دیدهكه بخروشد بسی پی بركشیده
همی بر پهلویش زد دایه ناگاهكه او پهلوتهی میكرد از راه
نبودی در رگش خون از نزاریولیكن جوی خون راندی بزاری
بهر دم دایه زخمش بیش میزدبزخمه در رگ او نیش میزد
بمالش برد از گوشش گرانیرگی در گوش داشت از مهربانی
اگر یك ناله بودی بیحسابشفتادی هم ازان پرده حجابش
حسابی ناگزیر راه بودشادب از دایۀ دلخواه بودش
بنوك خار، لب میدوخت او راحساب انگشت می​آموخت او را
اگرچه بر طریق خویش میبوداسیر گوشمال و نیش می​بود
ز درد زخم نیش آن طفل مضطرببسته بود ساعد را سراسر
چو شاه از جشن كردن بازپرداختبعشرت با گل دمساز پرداخت
گل و خسرو بهم چون مهر با ماهبشادی باده نوشیدند شش ماه
جوانی بود و عشق و كامرانیچه خوشتر باشد از عشق و جوانی
بهم بودند دلخوش روزگاریولیكن در میان نارفته كاری
در آن بودند تا خسرو بصد نازبخواهد از پدر گل را باعزاز
كنون بنگر كزین دهر پریشانكجا خواهد رسیدن حال ایشان
تو حاضر باش تا من رازگویمچو شكّر قصّه گل بازگویم
زهی عطّار كز فضل الهیبحمدللّه تو داری پادشاهی
تویی اعجوبۀ دوران سخن راتو دادی از معانی جان سخن را
زهی صنعتگری احسنت احسنتزهی دُر پروری احسنت احسنت
شكن بین در سر زلف سخنهازهی شیرین سخنها و شكنها
چو دستم داد بسیاری صنیعتبفریاد آمد از دستم طبیعت
منم امروز در ملك سخن شاهبهرمویی نموده در سخن راه
عروض آموز كژ طبعان صریرمترازوی سخن سنجان ضمیرم
ضمیرم در جنان زیبا زند جوشكه حوران مینهندش دربناگوش
ضمیر من خلیل آسا از آنستكه هم ز انگشت، خود شیرم روانست
معانی ضمیرم را عدد نیستمرا این بس كه از خلقم مدد نیست
نه غایت می درآید در معانینه نقصان می​پذیرد این روانی
مراحق داد در معنی هدایتازین معنیست، معنی بی نهایت