قرآن کریمبه زبان فارسی

بخش ۲

متن و شرح خطبة البیان — امیرالمؤمنین علی (ع) — شرح محمد بن محمود دهدار شیرازی
فهرست این بخش (۱۲)و قال عليهِ السَّلام: انا داحی الارضين، انا سمّاک السّموات. · و قال عليهِ السَّلام: انا الّذی عندی فصل الخطاب، انا قسيم الجنّة و الن · و قال عليهِ السَّلام: انا ترجمان وحی الله، انا معصوم من عندالله. · و قال عليهِ السَّلام: انا حجةالله علی من فی السّموات و علی من فی الارض · و قال عليهِ السَّلام: انا خازنُ عِلم الله، انا قائمٌ بالقسط. · و قال عليهِ السَّلام: انا دابّة الأرض. · و قال عليهِ السَّلام: انا الرّاجفة و انا الرّادفة. · و قال عليهِ السَّلام: انا الصّيحةُ بالحقّ يوم الخروج الّذي لايکتم عنه · و قال عليهِ السَّلام: انا صوت علی بن ابيطالب (عليهِ السَّلام) فی الحرو · و قال عليهِ السَّلام: انا اوّل ما خلق الله حُجَةً و کتب علی حواشيهِ لا · و قال عليهِ السَّلام: ثمّ خلق العرش و کتب علی ارکانه الاربعة لااله الا · و قال عليهِ السَّلام: ثمّ خلق الارضين فکتب علی اطرافها لا اله الاالله،

و قال عليهِ السَّلام: انا داحی الارضين، انا سمّاک السّموات.

خبر از تفصیل معرفت خود میدهد که چون من جامع ائمه سبعۀ اسماء الهیم بطریق تحقیق، هم بتفصیل و هم به اجمال، پس گستراننده ارضین سبع که عبارت از محلّ ظهور آثار آن اسماء است من باشم که مهبط اثر هریک را انفراداً جمعاً منبسط ساخته امتیاز وجودی میدهم تا غلبه سلطنت هریک از آن در محلّ خود ثابت آید و حقایق آثاری و ظهوری آن اسماء در عوالم مُلک و ملکوت و جبروت متعین نماید، و هریک دورۀ خود در عالم مخصوص بخود تمام نمایند، تا بر یابندگان و بینندگان مشتبّه نشود من بلند دارنده و بر پای دارنده هفت آسمان شأن آن اسمایم که آنها را از نسبت اتّحاد با آثار یا حلول در آن و از نسبت حدوث و مغایرت وجودی با ذات مقدّس و مسمّی و از اتّصاف ذات اقدس بدان و عروض آن مر ذات را و از تشبیه به صفات ممکن باز داشته، آسمانهای شأن آن اسماء را چنان بلند میدارد که در عالم لاهوت از دیدۀ عقل نهان مینماید چنانچه صورت این معنی در زمین و آسمان عالم مُلک به طریق اثریت ظهور دارد، و بدان که لاهوت حقیقت جبروت است و جبروت حقیقت ملکوت است و آن حقیقت ملک، اکنون نَفس اکملی که به موجب مصطفوی ممسوس فی ذات الله و مهندس لاهوت باشد که به حقیقت شخصیت خود تصرّف در آن عالم بتعین إحکام و بتعیین احکام و مراتب شئون ذاتیه الهیه در آنجا می کرده باشد نه شگفت و اگر در عالمی که مثل کالبد آن عالم و کالبدِ کالبد باشد این قسم تصرّفات داشته باشد و حال آنکه از حقایق جویان سواحل بحر او عليهِ السَّلام تصرّفات در آسمان و زمین شده مثل توقیف آفتاب و قبض و بسط زمان و انبساط و طی الارض و احیاء و اما ته، تا بحدّی که از کثرت وقوع این خوارق عادات شکّ را مجال انکار نماند، پس اگر تمام این کلام را که در ضمن این خطبه است به صرافت مفهوم الفاظ قرار گیرند، عقل را بدیع الوقوع نخواهد نمود، و الله اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا الّذی عندی فصل الخطاب، انا قسيم الجنّة و الن

اِشعار میفرماید: بر اینکه احکام موجودات صادره از خطاب «کن من الأزل الی الأبد» بر وجه امتیاز حقایق ایشان و جریان حکم بر آن حقایق نهج ظهور و بر لوازم آنه خواه به حسب نشئات جمالی و خواه به حسب نشئات جلالی در علم من مثبت و در حقیقت من مندرج است که چون به یک امر کن خطاب بر امکان شد، و دفعتاً ممکنات در حیطۀ وجود درآمدند مجمل آن نزد من بر نهج مذکور مفصل است به نوعی که اگر درصدد تبیین یک یک از آن حقایق درآیم همگی را کما هی به بینی روشن و خطایی مفصل در عرصۀس علم به حد خودشان جای دهم که اصل و فرع و حکم و اثر و غایت و مبدأ و منتهی هریک ممتاز و نمایان آید زیرا که همه تفاصیل مرتبه کلیه جامعه من است و چون عقل اول را که مبدأ تعینات علمی حقیقت من است امر به اقبال و ادبار باشد و او در امتثال در هر دو طرف مسارعت نموده صفراء صحیفه امتثالش چنین ثابت آمد که هولاء للنار و لاابالی به تأویل اینکه متعینان به صورت ادبار عقل از برای نارند پس بنابراین قسم و برپا دارنده جنت و نار منم که تعیین این دو صفت از عقل من تحقق این دو مقام وجود شده و از این روی قسیم الجنه و النار نیز منم، هر که به محبت روی به من آورد او را قسیم جنت شمرند و هر که بوجهی روی از محبت من بگرداند او را قسیم نار دارند، و الله اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا ترجمان وحی الله، انا معصوم من عندالله.

میفرماید: هرکجا وحی الهی صورت تحقّق دارد ترجمان آن و حی و مبین مراد الله از آن وحی منم، زیرا که انبیاء ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ بقوت باطن که جهت ولایت ایشان است اخذ فیض و وحی مینمایند و ادراک مراد الله بقوت ولایت میکنند و حقیقت مطلقه ولایت منم و از این جهت من به سر انبیاء مخاطبم که به خصوصیت هر نبی حقیقت من متعین شده سر آن نبی را حامل بودم که ولایت اوست و نیز وحی الهی را خواه بکتب الهی باشد و خواه به صحف و خواه به ملک و خواه به الهام و سروش هاتف و خواه به منام بیان کننده مراد الله از جمله و متعین حدود احکام آن و عالم به جمیع وجوه آن منم که وارث حقیقی علوم انبیاءام و نیز جمیع کتب و صحف وجوه نبّوت انبیاء در قرآن و نبوت محمد مصطفی صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله مندرج است لهذا قرآن نام دارد و من اعلم به جمیع وجوه ظاهر و باطن و حد و مطلع آنم و حاوی اسرار نبوتم و نیز وجود مشخص من اهل بصیرت و یقین را، ترجمان کتاب الله است که به عرفان مندرجه در آن عارفم و به توحید مقرّره در آن موحّدم و به حقایق بینه در آن متحققم و به حدود مشروعه در آن متشرعم و به عمل مذکور در آن مختص و عالمم، و بر جمیع خصوصیات معلومه و غیر معلومه آن مطلعم تا به حدی که عین آن کتابم پس ترجمان وحی الهی منم و از این جهت چون وحی اختتام یافت من متشخص و ظاهر آمدم و همچنانکه قرآن خلق محمد رسول الله صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله بود، بر همان تیره به آن متخلقم و مرا این مرتبه من عندالله است، پس من معصوم من عندالله باشم از هر چه مخالفت وحی باشد، زیرا که ترجمان وحی بودن وقتی است که تمام اقوال و افعال و احوال بر طبق وحی باشد و این مطابقت مرا متحقق از جانب حق تعالی است و عصمت عبارت است از تحقّق به این مطابقت، و الله اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا حجةالله علی من فی السّموات و علی من فی الارض

میفرماید: که من از جهت بشریت حجۀ اللهام بر ملأ اعلی زیرا که با وجود لوازم بشریت و ظلمت هیولائی جسمانی، و لوازم وجود عنصری در نورانیت و تجرّد روحانیت علم و عمل، و عصمت و قرب الهی، و آداب عبودیت و ادای حقوق ربوبیت، و معرفت اسرار الوهیت و شناخت حقایق و حدود اشیاء و خصوصاً ملأ اعلی، و تعیین مراتب ایشان و علو مرتبه در توحید کثرت که در شأن من است، و در دوام شهود جمالِ وجود مطلق از مرائی تغییرات و تحقّق در اعلی مراتب کمال وجودی، بر همه مقدمم. تقدّم اصل بر فرع و هم چنین حجه الله منم بر هر چه بالای زمینها است زیرا که هیچ یک از انها را چیزی از موقوف علیه کمال وجودی نیست که نتواند آن را از من و اقوال من و افعال و احوال من فرا (گیرد)، و الله اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا خازنُ عِلم الله، انا قائمٌ بالقسط.

میفرماید: که من خزانهدار علم الهیم، یعنی تعین هر شیئی از اشیاء را در علم الله میدانم و آنکه در خزانه علم الهی هر معلومی صورت شأنی است از شئون ذاتیه یا از شئون الوهیت یا از شئون ربوبیت همه را من خازنم و میدانم که هریک را کدام مرتبه و حدّ و مقام معین است و صورت کدام شأن است . ضبط انها هم بالحقیقة و بر وجه اندراج و هم بالوجود به طریق تضمّن و هم بالعلم از روی تشخّص مینمایم و به موجب امر الهی آنچه از آن باید رسانید میرسانم و حقوق اشیاء را چنانچه به میزان عدل موافق آید اداء مینمایم زیرا که من ایستادهام بر سَر حدّ طریق اعتدال و ترازوی قسط در دست دارم و هر دو کفّۀ احکام ماهیت و وجود اشیاء را به شاهین عدل بر بستهام، چه صاحب مقام برزخ البرازخ منم که منشأ حقیقت عدل است، و الله اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا دابّة الأرض.

میفرماید: که به موجب اتّحاد با حقیقت محمّدی صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و اله من اوّل حقیقتیام از حقایق که بر زمین علم و وجود به حرکت آمدهام و همچنین در تمام مراتب وجوه و نشئات و ادوار و اکوار به من شناخته میشود مؤمن، و جدا میگردد منافق از مؤمن، و میشناسم و خبر میدهم از این دو طائفه و از جمیع ضدّین و متقابلین، و الله اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا الرّاجفة و انا الرّادفة.

پوشیده نخواهد بود که راجفة نفخۀ اولی است که در صور دمیده میشود و تمام مکنونات را به حرکت و اضطراب انداخته هلاک میسازد و رادفه نفخۀ ثانی است که باز ارواح را ردیف أعیان ساخته و به محشر در میآورد. اکنون میفرماید، که منم راجفه حقیقی که حقایق موجودات متغایرۀ متمایزه که نزد عقلا به حقایق ممکنه ثابت و موجودند، به نفخۀ توحیدی من همه در وجود مطلق مستهلکاند به نوعی که نه در اعیان و نه در علم از آن حقایق اثری و خبری نیست و منم رادفۀ حقیقی که بعد از فنای حقایق ممکنه متغایره و هلاک ایشان در حقیقت مطلقه، باز همه را به شأن بقاء الله در مراتب شئون اشراقی به محشر شهود و عین الیقین در آورده به برپایی میزان یقین دارم و همچنین ذلت بندان سماط ولایت من در هر دمی ایشان را کلمه لااله الّا الله صورت راجفة و رادفة است بر طبق اخذ از نفس من، پس من حقیقت صورم و نفختین، و اینان اولاد حقیقی افراد مناند، و الله اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا الصّيحةُ بالحقّ يوم الخروج الّذي لايکتم عنه

میفرمایند عليهِ السَّلام که: بنابر مفاد حدیث «اوّل خلق الله نوری و انا و علی من نور واحد» منم آن صیحۀ فیضان نفس الرحمن که به موجب کریمه: «الرّحمنُ عَلَی العَرشِ استَوی» بحقّ و عدل و قسط و مساوات و ماهیات ممکنه را چون اموات یوم الخروج عن القبور که هیچ ذرّهای از خلق سموات و ارض از آن یوم الخروج پنهان نمیماند از گورستان عدم به طفیل من برانگیخته، به محشر وجود عالم در آورده به عدالتی که هیچ فرد از خلق آسمان علم و زمین اراده از روز خروج آن اموات ماهیات از قبور عدم نهان نمانده همه را در مرتبه خود از نشئات جمال و جلال به ظهور و بطون به جزای استعداد ذاتی خود رسانیده، و الله اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا صوت علی بن ابيطالب (عليهِ السَّلام) فی الحرو

در بیان حقیقت مطلقه خود و ظهور آن در مظاهر و نزول آن در مراتب میفرماید عليهِ السَّلام که: من آن حقیقت مطلقهام همچنانکه [در مظاهر جوهری به ذات مشخّصه، علی بن ابیطالبم و در او ظاهرم همچنانکه] در مظاهر عرضی به صورت صوت علی بن ابیطالب ظهور دارم در جنگها که موقع ظهور آن است نه ظهوری خفی بلکه ظهوری چون آوازهای رعد و در این تشبیه اشارهایست لطیف و آن این است که پون صوت رعد از ابر بر میآید پس گوئیا میفرماید: که من از مرتبۀ عماء که مقام حقیقت من است در حروب به صورت صوت تجلّی میکنم نه از مرتبه شخص علی بن ابیطالب عليهِ السَّلام ، و این کلام خبر است از تساوی جمیع مراتب و مقامات نزد آن حضرت (عليهِ السَّلام)، و الله اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا اوّل ما خلق الله حُجَةً و کتب علی حواشيهِ لا

میفرماید که: من اوّل آن حقایقم که خلق کرده خدای تعالی و معین نموده حجّت او را بر حقایق مطلقه، و بیان کلام آن است که هرچه ممکن است البته آن« را جهت اخذ و فرا گرفتن فیض وجود و هر فیض که باشد از حق ـ سبحانه و تعالی است و جهت قبول آن فیض نیز هست و آن جهت اخذ فیض را ولایت نام است و حقیقت ولایت مطلقه حقیقت علی بن ابیطالب عليهِ السَّلام است پس به جهت اندراج تمام جهات ولایت مخلوقات که رقایق ولایت مطلقهاند در ولایت مطلقه بر جمیع مخلوقات حجّتی ثابت است، از حقیقت علی بن ابیطالب عليهِ السَّلام ، و از این معنی اکابر عرفا و محقّقین آن حضرت را امام العالم و سرّ الانبیاء و امام الکلّ میگویند، چه جهت اخذ فیض وجود، در ممکن مقدّم است بر وجود ممکن، پس در جمیع مطالب و مدعیات و هر خواهشی که از حق ـ سبحانه و تعالی ـ افراد موجودات را هست در آن خواهش رقیقۀ آن ذریعه از حقیقت علی بن ابیطالب عليهِ السَّلام در کار است و این حجّتی است قاطعه و برهانی است ساطع.

و در بوستان الاخبار، ابواللیث سمرقندی رضی الله این حدیث را روایت میکند که: «حقّ علی بن ابيطالب علی هذه الامة کحقّ الوالد علی الولد» [یعنی که حق علی بن ابیطالب بر این امّت چون حقّ پدر است بر پسر] و از مضمون این حدیث به طریق تلویح ظاهر میشود آنچه مؤید بیان مذکور باشد، پس میفرماید که: بسند حجّت بر حواشی آن نوشت لااله الّااللّه یعنی موجودی و معبودی و مفیضی و معطی نیست مگر الله. و جهت اخذ این فیوض رقیقۀ حقیقت علی بن ابیطالب عليهِ السَّلام است. محمّد رسول الله صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله یعنی آن متعین به رسالت ذاتی من که صورتش عکس آینه است از شاهد به شاهد و باز از ذات من است از روی الوهیت خبر به خلق میرساند چون رسانیدن مجمل به مفصّل محمّد است صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله علی ولی الله و وصیه یعنی علی بین ابیطالب وصی من است [که به جهت انجذاب فیض از من به خلق من، که رقایق حقیقت اوست و وصی رسول من است] چه وصی آن است که آن را تصرّف در مال خاصّه موصّی باشد و اداء حقوق موصّی کند به مستحقّین از ورثه و غیرهم، و علی عليهِ السَّلام صاحب تصرّف در اسرار خاصّه محمّدیست و از جانب محمّد رسول اللّه صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله اداء حقوق جمیع اشیاء میکند که تعیین ماهیات و تجدید حقائق همه و اجرای احکام و بیان غایت وجود همه از روی تحقّق به حقایق همه مینماید و بر موجب فرض الهی از استعدادات و قابلیات حقوق ورثه محمّدی صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله را به ایشان میرساند و اینکه بر حواشی نوشته اتمام حجّت آن امام الکل من الموجودات است ـ سلام الله عليه ـ و اللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: ثمّ خلق العرش و کتب علی ارکانه الاربعة لااله الا

باز عرش اعظم رحمانی که عرض الوهیت است خلق نموده، و به جهت حجّت بر چهار رکن آن که منشأ رقایق وجودی ائمه اربعه اسمائیهاند نوشته که: لااله الّااللّه یعنی الهی که در حیات موجودات سَرَیان دارد از چشمه حیوان اسم الحی رقائق علمش را بماهیات ممکنه تعلّق وجودی دهد و همه را در حیطه قدرتش در آورد و ظهور و قیام همه را بر رشته ارادتش پیوند داده مقید سازد و چنین الهی نیست بجز ذات مقدّس مسمّی بالله، محمّد رسول الله صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله ، اوست که به وساطت حقیقتش جز از ذات الوهیت به این صفات اربعه به حقایق موجودات فیض میرساند و علی عليهِ السَّلام ولی او است که حقیقتش در حقایق مستفیضه به جهت منشأیت قبول فیض متعین شده و به وساطت محمد (صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله) و اسار ارکان اربعۀ عرشیه و به اهل قابلیت اداء میکند، و الله اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: ثمّ خلق الارضين فکتب علی اطرافها لا اله الاالله،

باز زمینهای استعدادات قبول فیض عرشی آفرید و بر اطراف و غایات آن نوشت که خدائی که موجد قابلیت و غایت ظهوراتست نیست مگر الله و وساطت ایجاد که رسالت ذاتی است محمّد رسول اللّه صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله را سزاست و وصی این واسطه که متصدّی ایصال حقوق حقایق مستعدّه است علی ـ عليهِ السَّلام ـ است.