و قال عليهِ السَّلام: ثمّ خلق اللّوح فکتب علی حدوده لااله الاالله، محم
باز الواح عقول و نفوس و قلوب اشخاص و افراد را آفرید و بر نهایت فرضی و خیالی و حسی آنها نوشت که خدای آفرینندۀ کلی و جزئی و مفارق و مادی و نوعی و شخصی نیست مگر ذات متعین بالوهیت مستحق معبودیت که در تمام مرائی وجود باسماء حُسنی متجلّی است و محمّد رسول الله صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله این خبر رساننده است به جمیع موجودات تا بالقّوه همه به رسالت او بالفعل آیند و علی وصی او است که هدایت هر مهتدی را واسطه و ایصال هر قابل را رابطه است، و الله اعلم.
و قال عليهِ السَّلام: انا السّاعة الّتی اعتد لمن کذب بها سعيراً.
بدان ـ وفّقک الله و ایانا لدرک الحقایق ـ که دریافت و تحقیق معنی ساعت از جملۀ متعلّقات و معضلات اسرار است. بشنوی که حقّ ـ جلّ و علا ـ در کلام مجید خطاب حقیقت نقاب به صاحب سرّ «انا و السّاعة کهاتين» که مَسنَد نشین «لی مع الله وقتٌ» است میفرماید که: «و يسئَلونَکَ عَنِ السّاعَةِ اَيانَ مُرسيها فيمَ انتَ مِن ذِکرَيها اِلی رَبِّکَ مُنتَهيها» و جای دیگر میفرماید: عزّ من قائل علیم و در دیگر آیات وارد است که تلویحات آن مخصوص به راسخان است و به اتّفاق همه ساعت نام قیامت است. و از کلام اکابر محقّقین اقتباس نموده شده که حال اهل و وقت مثل حارثه رضی عنه الله که وجود مطلق و آخرت و نقطۀ آخر دوایر هر نشأة که متّصل است به نقطه مبدأ و محشر جمیع نقاط دایره و امثال این کنایات و تعبیرات بتمامها اشارت به ساعت است و عنداللّه نیز میگویند: و حضرت شیخ ابوالجناب نجم الّدین کبری ـ قُدِّس سِرُّه ـ در رساله «فواتح الجمال» فرموده است که آخرت به جمیع اسامی خود نام خداست ـ تعالی و تقدّس- فَهِمَ مَن فَهِمَ، اکنون میفرماید که: من آن حقیقتم که ساعت یکی از تعینات آنست و صفت من آنستکه مرد دروغ پندارنده آنراست آن دوزخی که سعیر نام آنست و اینکه خود را بآن ساعت خوانده یک وجهش این تواند بود که هم چنانکه ساعت عبارتست از محشر خلق اوّلین و آخرین، در حقیقتِ من همچنین خلایق اوّلین و آخرین جمعند. وجهی دیگر آنکه چون «ساعت» وقت حضور جمع است نزد ربّ الارباب و هر که به من رسید صاحب حضور دائمی میشود و خود را حاضر در محشر خلائق اوّلین و آخرین میبیند پس من آن ساعتم.
وجهی دیگر آنکه نقطه آخر دوائر نشئات منم. وجهی دیگر آنکه هم چنانکه در ساعت پنجاه هزار سال و مقدار یک نماز مساوی است. همچنین کلّیه و جزئیه و قبض و بسط و طول و قصر همه از من مساویست که برزخ جمیع متقابلاتم پس ساعت حقیقی منم.
و دیگر وجوه و تأویل هست که به اصطلاحات عربیت و تأویلات علماء موافق و مطابق است و بر صاحب فکر صائب مخفی نیست، و اللّه اعلم.
و قال عليهِ السَّلام: انا «ذَلِکَ الکِتَابُ لاَرَيبَ فِيهِ هُدی لِلمُت
بدان ـ ايدک الله و ايانا ـ که سورۀ فاتحه از قرآن عزیز به منزلۀ تعین اول است و باقی سور قرآنی تفصیل آن تعین اوّل است و در اخبار آمده که جمیع قرآن در فاتحه است اکنون
می فرماید: ـ عليهِ السَّلام ـ که متحقّق در اوّل مراتب تفصیل کلام الهی منم، همچنانکه در اوّل مراتب تفصیل علمی و وجودی، پس: « ذَلِکَ الکِتَابُ لاَرَيبَ فِيهِ » که اوّل تفصیل مندرجات کلمه مجمل «الم» است منم، همچنانکه در اجمال نقطه تحت الباء منم و خبر دادهام به راسخان که «العلم نقطة» پس ریب در من محال است که کتاب اللّه ناطقم و « هُدی لِلمُتَّقينَ » وصف من است که «بِکَ يهتدی المتهدون» در شأن من بر زبان حقّ ترجمان وحی بنیان حضرت مصطفوی صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آله جاری شده، پس کتاب جامع اسماء الهی و کمال کَونی هم من حیث الحقیقة و هم من حیث التشخّص منم، که آیات الهی و کمال کَونی از نسخۀ من منظور اهل ایمان و ایقانست، و اللّه اعلم.
و قال عليهِ السَّلام: انا اسماء الله الحسنی التی امر الله ان يدعی بها.
اشارت است به کریمۀ «وَلِلّهِ الاَسماءُ الحُسنی فَادعوُهُ ِبها» و به جامعیت آن حضرت تمام اسماء الهی را و تخلق باخلاق الله در نهایت جمع، یعنی کسیکه خدایتعالی را به من بخواند بتوسّل، گویا خدای را بتمام اسماء حُسنی خوانده، که من در مقام جمع مظهر اسم اعظم جامعم، و در محفل تفرقه مراتب جمیع اسماء حسنی، و در تحقّق به حقایق آن به منزله علیم، و در تخلّق در نهایت حُبّ فرایض، و اینجا نکتۀ شریفهای است که چون عدد علم هویت ذاتیه را که یازده است با عدد اسماء که تسعه و تسعین است جمع کنند صدوده میشود مطابق عدد علی عليهِ السَّلام ، و نکتۀ اشرف آنکه فرموده: ـ عليهِ السَّلام ـ «الالف يشار بها الی الذّات الاحدية». و الف که مسمّای این اسم است به لام و فاء ظهور کرده و الف شده، پس لف مظهر اسم الف باشد که اشارتست بذات احدیت و عدد لف با علی عليهِ السَّلام مطابق است و دلالت بر مظهریت آن حضرت مر ذات احدیت را میکند، و اللّه اعلم.
و قال عليهِ السَّلام: انا النّور الّذی اقتبس منه موسی فَهَدی.
بیان ظهور حقیقت خودش علیهِ السَّلام که ولایت مطلقه است به تعین ولایت موسی عليهِ السَّلام میفرماید، چه سرّ اقتباس حضرت کلیم الله ـ عليهِ السَّلام ـ از آن نور که حقیقت مطلقه ولایت است تعین آن نور است به خصوصیت موسی، و هدایت یافتن بعد از اقتباس نبی و رسول مبعوث شدن است و راه یافتن به حقیقت مطلقه نبوّت مصطفوی و یکی از مظاهر کلّیه شدن، و اللّه اعلم.
و قال عليهِ السَّلام: انا هادم القصور.
این هدم و فرود انداختن بحسب حقیقت چنان است که بقوّت ولایت قصور انداخته، تعینات وجودی کَونی را به ظهور حقیقة الحقایق درهم میشکند، «بِحَيثُ لاتَری فيها عِوَجاً و لاأَمَتاً» او بحسب شخصیت قصرهای لوازم بشریت و کوشکهای مقتضیات طبیعت تمام از بنیاد کنده بر باد فناء میدهد و به حسب التفات و توجّه، خوشه چینان خرمن ولایت خود را این قوّت عطا میفرماید، و اللّه اعلم.
و قال عليهِ السَّلام: انا مُخرج المؤمنين من القبور.
امّا بحسب اتّحاد با حقیقت محمّدی صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله مؤمنان امکانی را که از کفر امتناع باز
آمدهاند و ایمان قبول فیض وجود رحمانی دارند از قبور عدم ذاتی به فضای وجود بیرونی آورده بطریق توسّط و امّا بحسب تشخّص فردی به دعوت و هدایت و تربیت مؤمنان ارواح را از قبور بشریت بیرون آورده به محشر ولایت و کمال رسانیده، و اللّه اعلم.
و قال عليهِ السَّلام: انا الّذی عندی الف کتاب من کتب الانبياء.
در بیان کلّیت و حیطۀ علم خود که به وراثت از مصداق علم الله محمّد المصطفی (صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله) دارد، میفرماید که: نزد من است علم به جمیع کتب ادواری انبیاء و کتب وجودی ایشان و کتب عرفانی ایشان همه مظاهر اسماء اللّهاند و کتب منزّله بر ایشان و کتب اخبار ایشان و کتب سلوک و سیر در هزار مقام ایشان و کتب نسبت ایشان بحقیقت مطلقه ولایت و کتب نسبت ایشان به کلّیت و جزئیت نبوّت بطریق عموم و خصوص و کتب اختصاص ایشان به زمان و به قوم مخصوص، و علی هذا القیاس یعنی من علم مطلق و علم مجمل و علم مفصّلم و ذکر عدد الف به جهت عدم قلّت است نه بیان انحصار، و اللّه اعلم.
و قال عليهِ السَّلام: انا المتکلّم بکلّ لغة فی الدّنيا.
پوشیده نماند که نزد عرفاء محقّق هر عالَمی را عالَم جبروت و ملکوت و مثال و مُلک دنیایی و آخرتی است و افلاکی و طبایعی و بسایطی و مرکباتی و معدنی و نباتی و حیوانی و جنّی و مَلکی و انسانی و کاملان و ناقصان انس و جنّ و همچنین باقی امور از لغت و ترکیب و حروف کلمات بر طبق این عالَم، و عِلم به جمیع این عوالم و مافیها یک فرد حقیقی را است که حامل سرّ محمّدی صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله است و باقی کاملانرا بحسب استعداد و کمال شخصی خود از آن فرد میراث میرسد و این از قوّت ولایت علوی مرتضوی عليهِ السَّلام عجیب نیست خصوصاً که جامعیت جفر کلی را محیط و عالم به اسرار از ترکیب حروفند بر وفق ترکیب وجود در جمیع نشئات، و اللّه اعلم.
و قال عليهِ السَّلام: انا صاحب نوح و مُنجيه، انا صاحب ايوب المبتلی و م
بیان معیت خود با انبیاء میفرماید، بحسب حقیقت کلّیۀ متّحده یا مشخّصهاش. یعنی آن سرّیکه با انبیاء بود که بقوّت خود آن بار ابتلاء میکشیدند و به غلبۀ سلطنت آن نجات مییافتند حقیقت آن سرّ، حقیقت من بود که با انبیاء که بجهة من جمیع الجهات الکلّیه و بمن و به حقیقت مطلقه من جمیع الجهات الکلّیه و الجزئیه متشخّص و متعین است پس عین من است نه با من، و با انبیاء معیت داشته نه عینیت، پس من از جهت حقیقت صاحب همه بودهام «کفت مع الانبياء سرّا» اشارت به این معیت است و «صوت معی جهراً» کنایت از این معیت است که مراست.
و از اینجا است که شيخ الاکمال قدوة المحققين الموحدين محی الدّين ابن العربی بر این رفته که: «متشخّص در آن تشخّص معرّا از تشخّص است» و اللّه اعلم.
وقال عليهِ السَّلام: انا اقمت السّموات السّبع بنور ربّی و قدرته الکامل
چون سموات سبع الواح که نفوس منطبعهاند بلکه به منزلۀ ابدان ایشان و نفوس الواح عقولند و عقول صورت تأثیر ائمه سبعۀ اسمائیه و ائمۀ سبعۀ حقایق این جمله به ترتیب، پس از مرتبه تمکین و وقار خود عليهِ السَّلام در تخلّق به اسماء سبعه خبر میدهد و «نور ربّی» اشاره تواند بود به اشراق انوار الوهیت، که از روزنههای اسماء سبعه بر دل مبارکش برسم ربوبیت که مخصّص اشخاص است و «قدرته الکامله» اِشعار بر اینکه تمکین و وقار من ظهور اثر قدرت کامله او است ـ تعالی شأنه ـ و اینکه مشهور است که آسمان به نفس کاملان در گردش است و عالم بوجود انسان کامل برپا است به معنی آنستکه ایشان غایات و غرضند و اینکه مکمّل اهل کمال امیرالمؤمنین الموقنین الموحدین عليهِ السَّلام فرموده: بمعنی تصرّف است و تأثیر، زیرا که همه تعینات حقیقت آن حضرتند، و اللّه اعلم.
و قال عليهِ السَّلام: انا الغفور الرّحيم و انّ عذابی هو العذاب الاليم.
تأویل این کلام بحسب ظاهر از روی تحقّق و تخلّق و مظهریت روشن است و به زبان اشارت تأویل توان نمود که غفر پوشش و رحم بخشش، پس میفرماید که: چون حقیقت ولایت مطلقه منم، پس بر جمیع مستعدّان کمال گناه لوازم بشریت و مقتضیات طبیعت و وجود خودی موهوم ایشان را میپوشم و پوشانندۀ امور منافی کمال و بخشندۀ کمال انسانی و خصوصیات تجلّیات نورانی و لوازم آن منم، و عذاب من که عبارت است از بیبهره بودن از نسبت من و جهل و نادانی داشتن بشأن من، عذابی دردناک و سوزندهتر از همه عذابها است، زیرا که محرومی از نسبتِ من، محرومی از کمال مطلق است و کدام عذاب برابر این عذاب است.
و پوشیده نخواهد بود که مقرّر اهل ریاضت است که تا حضرت امیرالمؤمنین عليهِ السَّلام را در خواب یا در غیبت یا در واقعه نبینند ایشان را فتح نمیشود و این لاشیء از سید محمّد لار رَحمَهُ الله شنید که گفت: در وقتیکه مرا شیخ به خلوت نشاند مدّتی فتح نشد تا در واقعۀ دیدم که حضرت امیرالمؤمنین عليهِ السَّلام آمدند و نئی از طلا در دست، یک سر آن را بر سینۀ من بر بالای دل نهادند و دهان مبارک خود بر سر دیگر آن نهاده چند نفس دمیدند مرا آغاز فتح شد [و از سید محمّد سرمست شنیدم که گفت: مرا مدّتی فتح نمیشد، شبی امیرالمؤمنین علی عليهِ السَّلام را در خواب دیدم یا در واقعه، به بدنی در کمال بزرگی و قامتی در غایت بلندی که سر بالا باید کرد که روی مبارک آنحضرت را دید، آنگاه مرا بنیاد فتح شد] پس این معنی تأیید صورت تأویلی که کردهاند مینماید، و اللّه اعلم.