قرآن کریمبه زبان فارسی

بخش ۵

متن و شرح خطبة البیان — امیرالمؤمنین علی (ع) — شرح محمد بن محمود دهدار شیرازی
فهرست این بخش (۱۲)و قال عليهِ السَّلام : انا الّذی قال الله لنبیه: «أَلقِيا فی جَهَنَّم · و قال عليهِ السَّلام: انا الّذی ارسيت الجبال و بَسطتَ الارضين، انا مخر · و قال عليهِ السَّلام : انا الّذی اقّدر اقواتها و منزّل المطر و مسمّع ا · و قال عليهِ السَّلام: انا مضيئی الشّمس و مطلع المقر و منشیء النّجوم ان · و قال عليهِ السَّلام: انا الّذی اقوم السّاعة، انا الّذی ان امَت فلم ام · و قال علیهِ السَّلام: انا الّذی أعلم مايحدث آناً بَعدَ آنٍ و ساعةً بعد · و قال عليهِ السَّلام: انا صلوة المؤمنين و زکوتهم و حجّهم و جهادهم. · و قال عليهِ السَّلام: انا النّاقور الذی قال الله تعالی: «فَاِذا نُقِرَ · و قال عليهِ السَّلام: انا صاحب الکواکب و مُزيل الدُوَل، انا الّذی هو ص · و قال عليهِ السَّلام: انا صاحب ارم ذات العماد، التی لم يخلق مثلها فی ا · و قال عليهِ السَّلام: انا الّذی اهلکت الجبّارين و الفراعنة المتقدّمين · و قال عليهِ السَّلام: انا الذی حملت النوح فی السفينة الّتی عملها، انا

و قال عليهِ السَّلام : انا الّذی قال الله لنبیه: «أَلقِيا فی جَهَنَّم

میفرماید عليهِ السَّلام که: منم آنکه در این امر که در آیۀ مذکوره است شریکم و بمن لفظ امر تثنیه نازل شده که القیا بیندازید ای محمّد و علی عليهِما السَّلام در تجلّیات نوری جمالی دورات حقیقت خود در جهنّم که مکان خالی از نور است و جای مظاهر جهل و خلاف همه پوشندگان حقّ را و کفران کنندگان نعمت هدایت را که از روی عناد در راه، ضلالت افتادهاند و چهرۀ حق را که از شما تابان است به سِتر عناد خود میپوشانند.

پس به ظهور حقیقت خود در تمام مظاهر به اظهار و اشراق نور خویش بر تمام زجاجات قوابل بالقوّه، همه را بالفعل سازید تا به شما مظاهر جمال صعود به جنّات کنند، و مظاهر جلال به جهنّم افتند که اگر دعوت محمّدی صَلَّی اللهُ عَلَيهِ و آله ظهور ننماید. حمزه و ابوجهل در تساوی نسبت مقید مانند، لکن به اشراق نور دعوت حمزه به معراج شهادت صعود به جنّت کند و سیدالشّهداء باشد، و ابوجهل به جهل کفر و عناد به جهنّم ساقط شود و فرعون هذه الأمة باشد، و سرّ تثنیه حدیث: «انا المنذر و علی الهادی و بک يا علی يهتدی المهتدون» بیان فرموده، و اللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا الّذی ارسيت الجبال و بَسطتَ الارضين، انا مخر

این فقرات با بعضی از فقرات که از عقب اینها مذکور است تمام تفصیل انا امر اللّه است. تأویلش این که منم آن که کوههای اعیان امکانی در مراتب علمی و عینی به وساطت رقیقه حقیقت من قبول انواع فیض نموده بلند و مرتفع به من شده و زمین استعدادات قوابل به من گسترده آمد و من بیرون آورنده چشمهای استعداد همهام از قوه بفعل و رویانندۀ تخم کمال همهام و درخت کمالات هر مرتبه بمن نشانده میشود و میوهاش به من از شکوفه و پوست غیب و بطون بر شاخسار شهادت و ظهور نمایان میگردد. چه تعینات و مجالی حقیقت مناند.

و در تمام مراتب و عوالم وجودی نسبت من با موجودات آن مراتب و عوالم همین است خواه عینی یا صوری یا معنوی یا مفارق یا مادّی یا جوهری یا عرضی یا قدسی یا حسی یا ملکی یا انسی یا عقلی یا نفسی یا آفاقی یا انفسی، زیرا که همه بر یکدیگر منطبق افتادهاند. و قال: - جلّ و علا ـ «يسقی بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعضَها عَلی بَعضٍ فِی الأُکُلِ».

و تفاوت از مراتب نه از ذی مرتبه و در تمام مراتب رقیقۀ ولایت من واسطۀ قبول فیض وجود در آن مرتبه است چنانچه حضرت رسول صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آله خبر داده که حقّ علی عليهِ السَّلام بر این امّت چون حقّ پدر است بر فرزندان، پس نسبت حقیقت من در عوالم اربعه با افراد، عوالم نسبت واحد عددیست با مراتب آحاد و عشرات و مأت و ألوف، فافهم، و الله اعلم.

و قال عليهِ السَّلام : انا الّذی اقّدر اقواتها و منزّل المطر و مسمّع ا

میفرماید عليهِ السَّلام که: تعیین و تقدیر زروع و اشجار و آثار امکانی و مراتب علم و عین و بساطت و ترکیب و آفاق و انفس و لطیف و کثیف و کمال و نقص به من مفوّض است چه امّهات حقایق که اسماء اربعهاند و اصل طبایع و عناصر نزد من است پس قوام و قیام و مایحتاج الیه الوجود و البقاء همه کمیت و کیفیت و لوازم نشأت و مراتب همه در علم من بواسطۀ اسماء اربعه موزون و مقدّر است و باران امدادات فیوضات ربانی از سحاب آسمانی و تأثیرات نفحات الهی و تأییدات غیبی به وساطت حقیقت من بهم رسیده و میرسد و من واسطۀ اصطکاکات نسبتین فاعلیت و قابلیتم که او از رعد وجود اثر از آن چون حصول نتیجه از اصطکاک مقدّمتین به گوش زبان میرسد و برق طلب وصول به کمال استعدادی همه را از آفاق قابلیات بذریعه من میدرخشد، و اللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا مضيئی الشّمس و مطلع المقر و منشیء النّجوم ان

این نور بخش عیون اعیان عرفاء موحّدین ـ سلام الله تعالی عليه ـ خبر حقیقت خود در مراتب ثلاثه اطلاق و عموم و خصوص میفرماید که: من تابان دارندۀ آفتاب اطلاق و روشن سازندۀ شمس ذاتم از اوج تعین اولی و برزخ تجلّی جمالی و جلالی هم بحسب غایت و هم به موجب مظهریت در درجۀ اوّل از تمام بروج افلاک مراتب وجود و طالع و سازندۀ قمر حقیقت امکانیه که عبارتست از عموم قبول که در فیض نخستین مندرج است منم، چه مقصود بالذّات از تجلّی کلّی که غایت مراتب اظهار هر نشأة است و سرّ محمّدی صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آله آن نشأة همین است که از آینه حقیقت شخصیه من در جلوه است و روح من حامل آنست و در سایر افراد پرتو انداخته بالتبع، و انشاء نجوم قابلیات پرتو آن تجلّی از آفاق و انفس مستعدّ آن افراد نوعی را موجب و واسطه و منشأ منم.

و کشتیهای توحید مشحون به اسرار دریاهای استعدادات امکانی از من روان و ساری شده و تاجر وجود بر آن کشتی از اهداف قلوب اولیاء لَعالی معرفت در سلک ظهور میکشد و از معادن صدور جواهر علوم به خزانه میفرستد و از سواحل تشخّصات امتعۀ تجلّیات جلال و جمال تحصیل مینماید و اینها همه نسبت و اضافات حقیقت مطلقه ولایت است که در ادوار و نشئات به تشخّص علی بن ابیطالب عليهِ السَّلام به حقیقتها ظاهر و متعین است. «اِنَّ فی ذلِکَ لَذِکری لِمَن کانَ لَهُ قَلبٌ اَو اَلقَی السَّمعَ وَ هُوَ شَهيدٌ» و اللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا الّذی اقوم السّاعة، انا الّذی ان امَت فلم ام

میفرماید - عليهِ السَّلام - که: منم آن فردی که در قیامت حقیقی بر میخیزم و قیامات ادوار [ی] عظمی و کبری و وُسطی و صغری که در عوالم اربعه میشود، فرد اوّل نزد انتقال آن نشأة منم، که در نشأة لاحق بظهور حقیقت خود قائم اولا و بالذّات و مراد از قیامت حقیقی آن قیامت جامعه میان قیامتها است که از افراد کمّل اولیاء در هر آن ظهور انفسی دارد و بعد از اتمام دورۀ عظمی ظهور آفاقی مییابد و دریافت آن بسیار عزیز و نادر است و میفرماید: عليهِ السَّلام که من آنم که اگر مرا بمیرانند نمیمیرم و اگر مرا بکشند کشته نمیشوم زیرا که حیات ساری در مجاری عوالم اربعه منبعثی از حقیقت من است و من عین آن حیاتم و شیء قبول ضد خود نمیکند.

و در حق تابعان منتسبان وارد است که: «وَ لاتَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوُا فی سَبيلِ اللهِ اَمواتاًبَل اَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يرزَقوُنَ» - و المؤمنون لایموتون الحدیث- پس من عین وجود عام و حیات ساریم و مرا موت و قتل ممتع باشد، و اللّه اعلم.

و قال علیهِ السَّلام: انا الّذی أعلم مايحدث آناً بَعدَ آنٍ و ساعةً بعد

بیان تفصیل کلیت خویش در نشأة شخصی عنصری که میفرماید و هرگاه که از قطرات بحر او این اشراف و کلّیه بظهور آید و خبر از حال خویش دهند. چنانکه منقول است از شبلی رَحمَة الله که گفت: اگر در شب تیره ظلمانی اثر قدم موری که بر بالای سنگ سیاه سخت رود از من پوشیده ماند دانم که از مرتبۀ خود نازل شدهام.

پس اگر از محیط علم و عرفان این رشحه به ساحل رسد چه شگفت، و سرّ این آنستکه هر کامل که آینه وجود باشد و با علم اتحاد کلّی یافت همه دلها دل اوست و همه خاطرها خاطر او، تمام حواس مشاعر او، و همیشه در برابر عالم آینهدار است و هرچه در عالم میگذرد در او منطبع است و ظاهر و باطن و دنیا و آخرت و غیب و شهادت نزد او یکسان است و این دولت موهبتی است نه کسبی، و از خزانۀ «وَ اصطَنَعتُکَ لِنَفسی» به هر کسی که خواهند میدهند و خزانهدار این نقود و جواهر در هر مرتبه و نشأة نیست مگر علی بن ابیطالب ـ عليه جميع سلام النشأت و الدورات ـ و بشنو که ابن عباس رَضِی الله عَنهُ در هر آسمانی و زمینی از مکه محمّدی خبر میدهد. صلوات الله و سلامه علی نبينا و آله أينما کانوا وحيثما کانوا و حَسَبِما کانوا و علی جميع اخوانه من النّبيين و اصحابه اجمعين.

اکنون میفرماید که: من آن کسم که میدانم هر شأنِ حادث در آنِ حاضر از تجلّیاتِ کدام است از اسماء الهی و سلطنت و غلبه از کدام اسم است و انطباع آن شأن متجلّی در هر آن در آیینههای اعیان موجودات کلّیاً و جزئیاً میدانم و بر علم من پوشیده نیست که آن شأن از مرکز ظهور تجلّی خود بر دلها و خواطر چه پرتوی میاندازد بحسب قابلیت آن مظاهر و در هر شیء چه اثر از تجلّی آن حاصل میشود و موجب کدام تجلّی لاحق میگردد و خطرات القلوب و لمح العیون و مخفیات الصّدور چون تمام در تحت اثر آن شأن مندرجست پس همه بر من ظاهر باشد، هم از جهت مشاهده آن شأن و هم از ظهور و حضور مظاهر آن شأن نزد علم من، واللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا صلوة المؤمنين و زکوتهم و حجّهم و جهادهم.

چون بیان اصلیت خود من حیث الحقیقة نسبت به موجودات فرموده هم چنین بیان میفرماید: که اصل حقیقت عبادات منم، زیرا که صلوة انسان عبارت است بحسب جامعیت او مر عبادات انواع عالم را، پس یکی از مظاهر انسان کامل به موجب نسبت جامعیت نماز است از این جهت میفرماید عليهِ السَّلام که من نماز مؤمنانم، یعنی نماز اثر جامعیت من است که به صورت عبادت در مؤمنان ظهور مینماید.

و من زکوة ایشانم که مال و استعداد و سرمایه قابلیت ایشان از فضلات لوازم بشری و مقتضیات نفس پاک و طیب به اثر ولایت من و اقتضای قول و فعل من میشود و حجّ ایشانم که مقصد اصلی از توجه حقایق ایشان از مواطن عدم به کعبه وجود آنستکه به استلام حجرالاسود حرم دل من مشرف شوند و طواف احوال من کنند تا از ذنوب خودی پاک شده «کيومٍ ولدته امّه» دائره کمال خود تمام نمایند.

و جهاد ایشانم که مقاتله ایشان با نفس و شیطان بحسب ظهور اثر قوّت ولایت من است در دل ایشان و اینکه همین چهار عبارت ذکر فرموده مراد حصر نیست چه همه افعال و اقوال و احوال حُسن را به آن جناب ولایت مآب همین انتساب است که واسطۀ قبول فیض و حصول آنها رقیقه حقیقت ولایت او است عليهِ السَّلام ، بلکه چون اهم و افضل عبادات بودند به عموم اثر ذکر فرموده و سرّ تخصیص اینستکه این چهار عمل را با سایر اعمال نسبت ائمه اربعه اسمائیه است به اسماء چه نماز بمنزله اسم العلیم است و زکوة بمنزله اسم القدیر و حج به منزله اسم المرید و جهاد به منزله اسم الحی.

باز از این چهار عمل دو غیبی است و دو شهادتی و از هر دو یکی لازم است و یکی متعدّی، و اللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا النّاقور الذی قال الله تعالی: «فَاِذا نُقِرَ

در این فقرات معرفت آیات دو اشارۀ کلّیه فرموده ـ عليهِ السَّلام ـ یکی آنکه حقیقة الحقایق و عماد تعین اوّل و نَفَس الرحمن و وجوه مطلق و فیض نخستین و صور و ناقور حقیقی و جنس الاجناس و امثال این، تمام اسامی حقیقت اوست. اشارۀ دویم آنکه حقیقت او عین حقیقت محمّدی است و روح شخصی او عین روح شخصی محمّدیست و مادۀ جسمی او عین مادۀ جسمی محمّدی و به تشخّص عرضی ممتاز از یکدیگر ـ صلوات الله و سلامه عليهما و علی آلهما و صُحبهما کلما ذکرهما الذاکرون و کلما غفل عن ذکر هما الغافلون.

و دلیل این معنی احادیث نبوی است یکی اتحاد نور که در اینجا ذکر فرموده و در مرتبۀ حقیقی است و دیگر «شجرۀ واحده» که در حدیث مشهور است روح شخصی است بقرینۀ «و النّاس من اشجار شتی» و مادۀ جسمی از «لحمک لحمی و دمک دمی» مستفاد است.

و عینیت مطلقه را کریمه آیه مباهله به عبارت «أنفسنا شاهد عدل» اکنون میفرماید
ـ عليهِ السَّلام ـ که: حقیقت ناقور که بنقرات آن اموات برانگیخته میشوند منم که به نفس من که نفس الرحمانم اموات و قوالب قوابل امکانی از قبور عدم به صدای صلای من برانگیخته شدهاند و به محشر وجود جمع آمده و صاحب نشر اوّل هر نشأة و انتقال منشر دیگر منم و همچنین نشور هر مقدّم و مؤخّر به من مفوّض است و من صاحب آنم که بدون آنکه حقیقت من واسطه باشد نشری نمیشود.

و این نه به طریق دعوی تقدّم است بر محمّد رسول اللّه صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آله، چه به موجب نص -کلام مجید ـ تقدّم شیء بر نفس لازم میآید، بلکه بیان اتحاد حقیقت است تا به حدیکه قایل «اوّل ماخلق الله نوری» منم و قائل «انا و علی من نور واحد» منم و آن علی که با من متّحد بالنور است محمّد است و تواند بود که مراد بنشر اوّل نشر ایجادی باشد و بنشر اخر نشر قیامت عظمی که یوم النشور است و نشر کبری و وسطی و صغری در آن مندرج است و تواند بود که نشر اوّل، اوّل هر نشأة و آخر همان نشأة مراد باشد و تواند بود که مراد نقطۀ اوّل و آخر هر دائره کمال فردی باشد یا نوعی یا جنسی و دیگر احتمالات دارد، و اللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا صاحب الکواکب و مُزيل الدُوَل، انا الّذی هو ص

تفصیل مجملی است که در اوّل خطبه فرموده است: «انا الذی عندی مفاتيح الغيب» میفرماید که: چون کواکب آثار اسماء سبعهاند که مفاتیح غیب و ائمهاند و آن اسماء نزد من است هم از روی تخلّق و هم از جهت اشتمال حقیقت من آنرا، پس من صاحب کواکبم. یعنی در ظهور آثار اسماء از ایشان وهم به معیت من آثار اسمائیاند پس ازالۀ دولت جمالی لطفی و تلبّس به تأثیرات جلالی که مستند بر أدوار کواکب است آن نسبت به من دارد از روی حقیقت.

و هر اثری که از عالم علوی از سفلیات ظاهر میشود همه به استصحاب و علیت من است پس زلزله که در نشأة جزئی انسان زمین استعدادش را میلرزاند و کوه قابلیتش را میشکافد تا به ینابیع معارف و علوم و معادن حکم و حقایق ظاهر میشود و همچنین در نشأة کلّی مراتب و نشئات که بر همین منوال واقع است تمام به معیت و آلیت من است.

و رجفها و منایا که هلاکها است خواه در روز "لمن الملک" و خواه در باقی ایام الهی و ربّانی و ملکوتی و مثالی و دورات مذکور است در همین حکم اندراج مناند و چون خبر از مرتبۀ ولایت خویش میفرماید و ولایت را توحید و احدیت و جلال و قهر و قیامات غالبست منتسب امور جلالی را ذکر فرموده تا بهمین مرتبه مقید در توهّم نیاید به مرتبۀ اطلاق و برزخیت خود نیز اشاره کرد که من صاحب فصل الخطابم که فرق و امتیاز میان ادوار اجمالی و جلالی و تمام افراد متقابلین از من است.

و قال عليهِ السَّلام: انا صاحب ارم ذات العماد، التی لم يخلق مثلها فی ا

نزد متتبعات تواریخ و اخبار و آثار و حکایت، اِرَمِ عماد و روضۀ او مشهور است و در تفاسیر و قِصص مسطور، که آن بلده مخلوق خدای تعالی در وسط بلاد عالم بوده و سیصد و شصت دروازه داشته و فاصلۀ میان هر دری تا دروازه دیگر یک ماه راه بوده و در آن بلده عجایب و غرایب و لطائف از حصر بیرون بوده و عاد اول که او اِرم ابن عوص بن ارم ابن سام ابن نوح - عليهِ السَّلام -است آنرا معمود داشته و روضهای عظیم آنجا ساخته و در مدت چهارصد سال، و حالا آن مختفی و نهان است از نظر خلق و در زمان حضرت مهدی ـ عليهِ السَّلام ـ ظاهر خواهد شد و آنچه در آن روضه است از جواهر همه را انفاق و بذل خواهد نمود، اکنون میفرماید که: صاحب ارم مذکور که در وسط عالم ملک بود، منم زیرا که من برزخ البرازخم و هر جا در هر نشأة که برزخی است آن ظهور برزخیت حقیقی من است و برزخ اولی که میانه واجب و ممکن در وجود و عدم و غیب و شهادتست و باز میانه هاهوت و ناسوت و لاهوت و همچنین برازخ تمام عوالم همه تعینات برزخ اطلاقی من است و منشأ تمام برزخها اطلاق ولایت من است، که اعتدال حقیقی تمام مراتب کلی و جزئی وجود است و چون در مظهر اوّل برزخیت من که یک نامش قلم اعلی است سیصد و شصت دندانه است، پس در فلک الافلاک که برزخ مثال و جسم است سیصد و شصت درجه است و در آن اِرم سیصد و شصت در بوده و این عدد به شمارۀ تصرفات کلیۀ ائمه اربعه است در نور اسم که سدّ نهاند و مراد از کلمۀ «و نازلها» شاید که این باشد که به موجب اتحاد حقیقت من با حقیقت محمّد رسول الله صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آله این برزخیت اختصاص به من دارد چو ن اختصاص مقام محمود به حضرت حبیب الله، و اعادۀ لفظ انا در کلام «و انا المنفق» افادۀ همین اختصاص بنابر قواعد عربیت، یعنی آن جواهر غیبی و عجائب و غرائب و لطائف و معارف لاریبی که در همۀ برازخ ایجاد یافته، «وَ عَلَی الأَعرافِ رِجالٌ يعرِفوُنَ کُلَّا بِسيماهُم» نفقه کنندۀ آن منم و بذل به ارباب استعداد ذاتی که استحقاق تربیت است، به من مفوّض است و در آخر الزمان فرزند من مهدی موعود ـ عليهِ السَّلام ـ انفاق و بذل آن را به نیابت من متصدّی است هم به صورت و هم به حقیقت، و اللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا الّذی اهلکت الجبّارين و الفراعنة المتقدّمين

چون جبابره و فراعنه تمام به توجّه و دعاء انبیاء هلاک شدهاند، بطریق اظهار معجزه از طرف ولایت انبیا است و ولایت انبیا سرّ علی بن ابیطالب عليهِ السَّلام و تعین حقیقت اوست چنانکه مکرراً ذکر شده.

پس علی بن ابیطالب عليهِ السَّلام هلاک کننده آن جبابره و فراعنه باشد که «کنت مع الانبياء سرّاً» و چون صورت این معنی حقیقت واصل است نه مجاز و فرع، میفرماید عليهِ السَّلام که: بسیف حقیقت خود آنها را هلاک میکردم که آن سیف دو فقره داشت جمالی و جلالی.

که فقرة جمالش منشأ نبوت انبیاء است و فقرۀ جلالش منشأ ولایت اولیاء. پس فی الحقیقه انبیاء به ظهور تعین حقیقت من که عین حقیقت محمّدیست ـ صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آله - ظاهراند، پس منم که در مرائی ایشن منطبعم و از آن ساطع، پس ظاهر از ایشان عین ظاهر از من است و آن فقره و دو شاخ حقیقت من، یکی از صلب عبدالله سر برآورد و یکی از صلب ابیطالب، چنانکه کریمه «اَنفُسَنا وَ اَنفُسَکُم» تلویح نموده.

و قال عليهِ السَّلام: انا الذی حملت النوح فی السفينة الّتی عملها، انا

تأویل این فقرات از تأویلات گذشته ظاهر است و اشعاری دیگر در تأویل آنکه میفرماید که: منم آنکس که برداشتهام نوح روح را در کشتی بدن.

آن کشتی که نوح آن را ساخته چه در این نشأة که بدن به صفات روح متشخّص است چنانچه از علم قیافه ظاهر است «و نحن معاشر الانبياء ارواحنا اشباحنا و اشباحنا ارواحنا». و چه در نشأة قیامت که روح به صورت علم و بدن به صورت عمل بر میخیزد و حشر میشود، پس حامل ارواح در سفن ابدان منم، هم بطریق غایت و هم بر وجه آلیت و منم که ابراهیمِ دل را از آتش نفس و شهوت و غضب نجات میدهم و مونس اویم که به لوازم فیضان انوار ولایت بروح و ریحانش میرسانم و منم که یوسف عقل را به معارف علوم خود اُنس میدهم و به حبل اعمال از چاه طبیعت بیرون میآورم و من تعلیم دهنده و مصاحب موسی و خضرم ـ عليهِما السَّلام ـ از یک طرف به غلبۀ نور نبوّت و از طرف دیگر به غلبۀ نور ولایت، چه حقیقت من برزخ این دو طرف است، و اللّه اعلم.