محبوب آینۀ محب است، در او بچشم خود جز خود را نبیند و محب آینۀ محبوب،كه در او اسماء و صفات و ظهور احكام آن بیند، و چون محب اسماء و صفات او را عین او یابد، لاجرم گوید:
شعر
چنین میگوید:
بیت
گاه این آینۀ او بود، گاه او آینۀ این، آنگه كه محبوب آینه بود، محب نظر كند، اگردر صورت محبوب باطن و معانی خود بیند متشكل بشكل ظاهر او، نفس خود را دیده باشد بچشم خود، و اگر صورتی بیند جسدی غیر شكل او و ورای آن چیزی دیگر داند كه هست، صورت محبوب دیده باشد بچشم محبوب، اما اگر محب آینه بود نظر كند، اگر صورت محبوب مقید است بشكل آینه، حكم او را باشد: لون الماء لون انائه، و اگر خارج از شكل خود بیند، بداند كه آن مصور است كه محیط است بهمه صور. والله من ورائهم محیط چون محب مفلس از عالم صور قدم فراتر نهد، همتش محبوب متعالی صفت خواهد، سر به محبوبی فرود نیارد كه مقید بود بقید شكل و مثال،تا به قید جملۀ صور از شهود او محو شود، محبوب را بیواسطۀ صورت و معنی بیند، چه: انما یتبین الحق عند اضمحلال الرسوم.
شعر