قرآن کریمبه زبان فارسی

لمعۀ دهم

لمعات — فخرالدین عراقی

ظهور دایم صفت محبوب است و خفا و كمون صفت محب، چون صورت محبوب در آینۀ عین محب ظاهر شود، آینه بحسب حقایق خود، ظاهر را حكمی بخشد، چنانكه ظهور ظاهر را اسمی.

ولدت امی اباها ان ذامن اعجباتوابی شیخ كبیر فی حجور المرضعات

اینجا منی و مائی پیدا آید، توئی و اویی آشكارا گردد، مادام كه محب را شهود جمال محبوب در آینۀ صورت رو نماید؛ لذت و الم صورت بندد و اندوه و شادی ظاهر شود، خوف و رجا،‌قبض و بسط دامن گیرد،‌اما چون لباس صورت بركشد و در محیط احدیت غوطه خورد، او را نه از عذاب خبر بود و نه از نعیم، نه امید دارد نه بیم،‌ نه خوف شناسد نه رجا، چه تعلق خوف و رجا بماضی و مستقبل بود، او در بحری غرق است كه آنجا نه ماضی است نه مستقبل،‌ بلكه آنجا همه حال در حال است و وقت در وقت.

شعر

كسی كاندر نمك زار اوفتدگم گردد اندرویمن این دریای پرشور از نمك كمتر نمی‌دانم

و نیز غایت خوف یا از حجاب بود و یا از رفع حجاب،‌ اینجا از هر دو ایمن است،‌زیرا كه حجاب میان دو چیز فرض تواند كرد، و اینجا جز یكی نتوان بود، و از رفع حجاب هم باك ندارد، چه از رفع حجاب كسی را باك بود كه ترسد از تاب سبحات سوخته شود، و من هوالنار كیف یحترق؟

بیت

نیست را كعبه و كنشت یكی استسایه را دوزخ و بهشت یكی است

شعر

اذا طلع الصباح بنجم راحتساوی فیه سكران وصاح

نور نور را نسوزد، بلكه نور در نور مندرج شود: پس اهل احدیت را نه خوف باشد نه رجا، نه نعیم بود نه عذاب؛ بایزید را گفتند: كیف اصبحت؟ گفت: لاصباح عندی ولامساء.

اینجا كه منم نه بامداد است و نه شامنی بیم نی امید، نه حال و نه مقام

انما الصباح و المساء لمن یتقید بالصفة و انالاصفة لی.

مصراع:

چون نیست مرا ذات صفت چون باشد؟