بر هر كه این در حقیقت بگشاید، در خلوتخانه بود نابود خود نشیند و خود را و دوست را در آینۀ یكدگر میبیند، بیش سفر نكند: لاهجرة بعد الفتح.
بیت
آینۀ صورت از سفر دور استكان پذیر ای صورت از نور است
از این خلوتخانه سفر نتوان كرد: فاین تذهبون؟ اینجا غربت ممكن نبود. لاسیاحة فی امتی. اینجا راه بسر شود، طلب نماند، قلق بیارامد ترقی تمام شود، اضافت ساقط افتد، اشارت مضمحل گردد، حكم: «من» «والی» طرح افتد، چه وجود را ابتدا و انتها نیست تا طرف تواند بود، و آنجا زبان صاحب خلوت همه این گوید:
خلوت بمن اهوی فلم یك غیرناولو كان غیری لم یصح وجودها
بلی! بعد از این اگر سفری بود در خود بودودر صفات خود، ابویزید این آیت بشنید:یوم نحشر المتقین الی الرحمن و فداً نعرهای زد و گفت:من یكون عنده الی این یحشر؟ آنكس كه نزد او باشد بكجا حشر شود؟ دیگری بشنید گفت: من اسم الجبار الی الرحمن و من اسم القهار الی اسم الرحیم.