قرآن کریمبه زبان فارسی

لمعۀ سیزدهم

لمعات — فخرالدین عراقی

محبوب هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت بهر آن بر روی فرو گذاشت تا محب خوی فرا كند و او را پس پرده بیند، تا چون دیده آشنا شودو عشق سلسلۀ شوق بجنباند، بمدد عشق و قوت معشوق پرده‌هایكان یكان فرو گشاید، پرتو سبحات جلال غیریت وهم را بسوزد و او بجای او بنشیند و همگی عاشق شود، چنانكه:

هرچه گیرد از او بدو گیردهرچه بخشد از او بدو بخشد

اشارت مصطفی صلوات الله علیه در حدیث كه:‌ صلوة بسواك خیر من سبعین صلوة بغیر سواك نخستین چیزی تواند بود، یعنی یك نماز تو بی تو، به از هفتاد نماز تو با تو، زیرا كه تا تو با توئی،‌این هفتادهزار حجاب مسدول بود، و چون تو بی تو باشی هفتاد هزار حجاب كرا محجوب گرداند؟ و همچنین سر: فان لم تكن تراه، فانه یراك، چنان تواند بود كه اگر تو نباشی به حقیقت ببینی.

گفته‌اند: این حجب صفات آدمی است نورانی، چنانكه علم و یقین و احوال و مقامات و جمله اخلاق حمیده، و ظلمانی، چنان كه جهل و گمان و رسوم و جملۀ اخلاق ذمیمه.

بیت

پرده‌های نور و ظلمت را زعجزدر گمان و در یقین دانسته‌اند

لیكن اینجا حرفی است: اگر چنانكه حجب این صفات نبودی سوخته گشتی: زیرا كه:‌لو كشفهالاحترقت سبحات وجهه ماانتهی الیه بصره من خلقه. هاء- بصره- عاید با خلق تواند بود. یعنی اگر خلق و اوصاف خلق ادراك سبحان كندی سوخته شدی و می‌بینیم كه با رؤیت نمی‌سوزد و حجب دایم مسدول می‌بینیم. پس این حجب،‌اسماء و صفات او تواند بود، حجب نوری: چنانكه ظهور و لطف و جمال،‌و ظلمانی: چنانكه بطون و قهر و جلال. نشاید كه این حجب مرتفع شود، كه اگر احدیت ذات از پردۀ صفات عزت بتابد، اشیاء بكلی متلاشی شود، چه اتصاف اشیاء بوجود بواسطۀ اسماء و صفات تواند بود، هرچند وجود اشیاء بتجلی ذات باشد، اما تجلی ذات پس پردۀ اسماء و صفات اثر كند. پس حجب او اسماء و صفات او آمده، چنانكه صاحب قوت القلوب فرمود:‌حجب الذات بالصفات، و حجب الصفات بالافعال. و اگر به حقیقت نظر كنی حجاب او همو تواند بود، بشدت ظهور محتجب است و بسطوت نورمستتر.

شعر

لقد بطنت فلم تظهر لذی بصرفكیف یدرك من بالعین مستتر

می‌بینم و نمی‌دانم كه چه می‌بینم، لاجرم می‌گویم:

قطعه

حجاب روی توهم روی تو است در همه حالنهانی از همه عالم، ز بس كه پیدائی
به هر كه می‌نگرم صورت تو می‌بینماز این بیان همه در چشم من تو می‌آئی
زرشك تا نشناسد كسی ترا هر دمجمال خود به لباسی دگر بیارائی

نشاید كه او را غیری حجاب آید، چه حجاب محدود را باشد او را حد نیست؛ هرچه بینی در عالم از صورت و معنی او بود و او بهیچ صورتی مقید نه، در هر چه او نباشد آن چیز نباشد، و در هرچه او باشد آن چیز هم نباشد.

تو جهانی لیك چون آئی پدید؟جمله جانی لیك چون گردی نهان؟
چون شوی پیدا كه پنهانی مدامچون نهان گردی كه جاویدی عیان
هم عیانی هم نهان، هم هر دوئیهم نه اینی هم نه آن، هم این و آن