قرآن کریمبه زبان فارسی

لمعۀ چهاردهم

لمعات — فخرالدین عراقی

محب و محبوب را یك دایره فرض كن كه آن را خطی بدو نیم كند بر شكل دو كمان ظاهر گردد، اگر آن خط كه می‌نماید كه هست و نیست، وقت منازله از میان محو شود، دایره چنانكه هست یكی نماید، سر قاب قوسین پیدا آید.

قطعه

می‌نماید كه هست، نیست جهانجز خطی در میان نور و ظلم
گر بخوانی تو آن خط موهومبشناسی حدوث را ز قدم

هر كه این خط را چنانكه هست بخواند كه: همه هیچ‌اند هیچ اوست كه اوست. اما اینجا حرفی است بداند كه: اگرچه خط از میان محو شود و طرح افتد، صورت دایره چنان نشود كه اول بود وحكم خط زایل نشود،اگرچه خط زایل شود اثرش باقی ماند.

خیال كژ مبر اینجا و بشناسهر آن كو در خدا گم شد خدا نیست

زیرا كه هر وحدانیت كه از اتحاد و دوگانگی حاصل آید، فردانیتش نگذارد گرد سراپردۀ احدیت گردد.

شعر

و من بعد هذا ما یدق صفاتهو ما كتمه احظی لدیه و اجمل

احدیت از روی اسماء احدیت كثرت تواند بود و از روی ذات احدیت عین،‌و هر دو صورت اسم او از واحدآمد، و احد در اشیاء همچنان ساری است كه واحد در اعداد، اگر واحد نباشد اعیان اعداد ظاهر نشود و اعداد را اسم نبود و اگر واحد باسم خود ظاهر شود، عدد را عین ظاهر نشود.

قطعه

گر جمله توئی همه جهان چیست؟ور هیچ نیم من این فغان چیست؟
هم جمله توئی و هم همه توآن چیز كه غیر تو است آن چیست؟
چون هست یقین كه نیست جز توآوازۀ این همه گمان چیست؟

وحدت او از وحدت تو توان دانست، زیرا كه تو یكیی و او را ندانی جز بدان یكی؛ پس یكی نفس خود را دانسته باشد و تو و او در میان نی. توحید بدین حرف درست می‌شود وكم كسی داند، و بدانكه: افرادالاعداد فی الوحدة واحد.

یكی اندر یكی یكی باشد