محب و محبوب را یك دایره فرض كن كه آن را خطی بدو نیم كند بر شكل دو كمان ظاهر گردد، اگر آن خط كه مینماید كه هست و نیست، وقت منازله از میان محو شود، دایره چنانكه هست یكی نماید، سر قاب قوسین پیدا آید.
قطعه
هر كه این خط را چنانكه هست بخواند كه: همه هیچاند هیچ اوست كه اوست. اما اینجا حرفی است بداند كه: اگرچه خط از میان محو شود و طرح افتد، صورت دایره چنان نشود كه اول بود وحكم خط زایل نشود،اگرچه خط زایل شود اثرش باقی ماند.
زیرا كه هر وحدانیت كه از اتحاد و دوگانگی حاصل آید، فردانیتش نگذارد گرد سراپردۀ احدیت گردد.
شعر
احدیت از روی اسماء احدیت كثرت تواند بود و از روی ذات احدیت عین،و هر دو صورت اسم او از واحدآمد، و احد در اشیاء همچنان ساری است كه واحد در اعداد، اگر واحد نباشد اعیان اعداد ظاهر نشود و اعداد را اسم نبود و اگر واحد باسم خود ظاهر شود، عدد را عین ظاهر نشود.
قطعه
وحدت او از وحدت تو توان دانست، زیرا كه تو یكیی و او را ندانی جز بدان یكی؛ پس یكی نفس خود را دانسته باشد و تو و او در میان نی. توحید بدین حرف درست میشود وكم كسی داند، و بدانكه: افرادالاعداد فی الوحدة واحد.
یكی اندر یكی یكی باشد