قرآن کریمبه زبان فارسی

لمعۀ بیست و پنجم

لمعات — فخرالدین عراقی

محب خواست كه بعین الیقین جمال دوست بیند، عمری در این طلب سرگشته می‌گشت، ناگاه بسمع سر او ندا آمد:

بیت

آن چشمه كه خضر یافت زو آب حیاتدر منزل تو است، لیكن انباشته‌ای

چون بعین الیقین در خود نظر كرد، خود را گم یافت، آنگه دوست را باز یافت، چون نیك نگه كرد، خود عین او بود، گفت

رباعی

ای دوست ترا بهر مكان می‌جستمهر دم خبرت از این وآن می‌جستم
دیدم بتو خویش را، تو خود من بودیخجلت زده‌ام كز تو نشان می‌جستم

این دیده هر دیده‌وری را حاصل است، الا آنست كه نمی‌داند كه چه می‌بیند هر ذره كه از خانه به صحرا شود، ضرورت آفتاب بیند، اما نداند كه چه می‌بیند؟ عجب كاری همه بعین الیقین جمال او می‌بیند.

بیت

ز یك یك ذره سوی دوست راه استو یا در چشم تو عالم سیاه است

چه در حقیقت جز آن ذات مجرد نیست، اما نمی‌داند كه چه می‌بیند، لاجرم لذت نمی‌یابد، لذت آن یابد كه بحق الیقین بداند كه چه می‌بیند؟ و به چه می‌بیند؟ و بهر چه می‌بیند؟ و لكن لیطمئن قلبی، مگر اشارات بچنین یقینی حاصل بود، اطمینان قلب و سكون نفس جز بحق الیقین حاصل نیاید. از سهل پرسیدند: ما الیقین؟ گفت: الیقین هوالله، پس تو نیز: و اعبدربك حتی یأتیك الیقین

بیت

در این ره گر بترك خود بگوئییقین گردد ترا كو تو، تو اوئی