قرآن کریمبه زبان فارسی

لمعۀ بیست و ششم

لمعات — فخرالدین عراقی

محب چون خواهد كه مراقب محبوب باشد، چارۀ او آن بود كه محبوب را بهرچشمی مراقب باشد و بهرنظری ناظر،‌چه او را در هر علمی صورتی است و در هر صورتی وجهی است، و در همه اشیاء ظهور او را مراقب بود، چه ظاهر همه اشیاء اوست، چنانكه باطن اوست. هوالظاهر و الباطن. هیچ چیز نبیند كه او را پیش از آن یا پس از آن یا درآن یا با آن نبیند. محب اینجا بیش خلوت نتواند نشست، عزلت نتواند كرد، چه او را عین اشیاء بیند، مقامی بر مقامی نگزیند، و از هیچ چیز عزلت نتواند كرد؛ چه غایت عزلت آن بود كه در خلوتخانه نابود وجود نشیند و از جملۀ اسماء و صفات حق و خلق عزلت گزیند. لیكن پس از آنكه ناظری او جویان منظوری دوست آمد و دانست كه مرتبۀ معشوقی را به عاشقی او تعلق گونه‌ای است، عزلت چگونه كند كه: الربوبیة بغیر العبودیة محال. اینجا عاشق هم بحسابی درمی‌آید، چه اگر عاشق كرشمۀ معشوقی را قابل نیاید تهی ماند. ان للربوبیة سراً لو ظهر لبطلت الربوبیة، هرچند معشوق را حسن و ملاحت به كمال است و از روی كمال هیچ در نمی‌یابد.

بیت

نی حسن ترا شرف زبازار من است؟بت را چه زیان چو بت پرستش نبود؟

اما از روی معشوقی نظارۀ عاشق درمی‌یابد. از سهل پرسیدند كه: ما مراد الحق من الخلق؟ گفت: مساهم علیه. حریت اینجا از جانبین متعذر می‌نماید، چه هرجا كه نسبت آمد حریت رفت.

بیت

آزادی و عشق چون نمی‌آید راستبنده شدم ونهادم از یك سو خواست

حریت مطلق در مقام غنای مطلق یافته شود، والا از روی معشوی،‌ همچنانكه نیاز و عجز عاشق را ناز و كرشمۀ معشوق دریابد همچنین كرشمه و ناز او را نیز طلب و نیاز عاشق بكار آید، و این كار بی‌یكدیگر راست نیاید، اینجا ناز و كرشمه و دلال معشوق با نیاز و تذلل و انكسار عاشق همه آن گوید:

نحن فی اكمل السرور ولكنلیس الا بكم یتم السرور

دانی چه گفت و شنود می‌رود؟ می‌گوید: هرچند.

بیت

تشریف دست سلطان چوگان بود ولیكنبی‌گوی، درون میدان، چوگان چه كاردارد؟

شعر

نی غلط گفتم كه اینجاعاشق و معشوق اوستگرچه ما از عشق او اندر جهان افسانه‌ایم
ما كه‌ایم؟ ازما چه آید؟ تا نپنداری كه ماروی اورا آینه، یا زلف او را شانه‌‌ایم