قرآن کریمبه زبان فارسی

لمعۀ بیست و هفتم

لمعات — فخرالدین عراقی

عاشق را طلب شهود بهر فناست از وجود،‌ دایم در عدم برای آن می‌زند كه در حال عدم آسوده بود، هم شاهد بود و هم مشهود.

بیت

زان قبل بود شاهد و مشهودكه بنزدیك خویش هیچ نبود

چون موجود شد غلطای بصر خود شد و از شهود محروم ماند، بصر او بحكم: كنت سمعه و بصره، عین معشوق آمد و اوئی او غطای آن بصر. انت الغمامة علی شمسك، فاعرف حقیقة نفسك. اگر این غطا كه توئی تو است از پیش بصر كشف شود، معشوق را بینی و تو در میان نه، آنگاه به سمع سر توندا آید كه:

شعر

بذالك سر طال عنك اكتتامهولاح صباح كنت انت ظلامه
فانت حجاب القلب عن سر غیبهولولاك لم یطمع علیه ختامه

رباعی

روزت بستودم و نمی‌دانستمشب با تو غنودم و نمی‌دانستم
ظن برده بدم بمن كه من می‌بودممن جمله تو بودم ونمی‌دانستم

اینجا دعای عاشق همه این بود كه: اللهم اجعلنی نوراً، یعنی مرا در مقام شهود بدار تا بینم كه من توام، آنگاه گویم: من رآنی فقد رأی الحق، و تو گوئی: من یطع الرسول فقد اطاع الله: كه اگر من باشم ترا نبینم، لاجرم گویم: نور انی اراه؟

خلق را روی كی نماید او؟در كدام آینه در آید او؟

و ماقدروا الله حق قدره.