قرآن کریمبه زبان فارسی

لمعۀ سوم

لمعات — فخرالدین عراقی

عشق هر چند خود را دایم بخود می‌دید، خواست تا در آینه نیز جمال و كمال معشوقی خود مطالعه كند، نظر در آینۀ عین عاشق كرد، صورت خودش در نظر آمد، گفت:

أ انت ام انا هذا العین فی العین؟حاشای، حاشای،‌من اثبات اثنین

عاشق صورت خود گشت و دبدبۀ: یحبهم، در جهان انداخت و چون در نگری:

بر نقش خود است فتنه نقاشكس نیست در این میان تو خوش باش

ماه آینۀ آفتابست، همچنانكه از ذات مهر در ماه هیچ نیست، كذلك لیس فی ذاته من سواه شیئی ولافی سواه من ذاته شیئی. و چنانكه نور مهر را بماه نسبت كنند، صورت محبوب به محب اضافت كنند، والا:

رباعی

هر نقش كه برتختۀ هستی پیداستآن صورت آن كس است كان نقش آراست
دریای كهن چو برزند موجی نوموجش خوانند و در حقیقت دریاست

كثرت و اختلاف صور امواج بحر را متكثر نگرداند، مسما را من كل الوجوه متعدد نكند، دریا نفس زند بخار گویند، متراكم شود ابر خوانند، فرو چكیدن گیرد باران نام نهند،‌جمع شود و بدریا پیوندد،‌همان دریا خوانند كه بود.

قطعه

البحر بحر علی ما كان فی القدمان الحوادث امواج و انهار
لا تحجبنك اشكال تشاكلهاعمن تشكل فیها فهی استار

قعر این بحر ازل است و ساحلش ابد. مصراع: ساحلش قعر است و قعرش بی‌كران، برزخ توئی تو، بحر بجز یكی نیست، از توئی موهوم تو دو می‌نماید، اگر تو خود را فرا آب این دریا دهی، برزخی كه آن توئی تو است از میان برخیزد و بحر ازل با بحر ابد بیامیزد، و اول وآخر یكی بود.

امروز و پریرودی و فرداهر چار یكی شود، تو فرد آ

آنگاه چون دیده بگشائی همه تو باشی و تو در میان نه.

بیت

همه خواهی كه باشی، ‌ای او باشرو بنزدیك خویش هیچ مباش