غیرت معشوق اقتضا كرد كه عاشق غیر او رادوست ندارد و بغیر او محتاج نشود. لاجرم خود را عین همه اشیاء كرد، تا هر چه را دوست دارد و به هرچه محتاج شود او بود.
و هیچكس هیچ چیز را چنان دوست ندارد كه خود را، بدان اینجا كه تو كیستی.
رباعیة
و چون آفتاب در آینه تابد، آینه خود را آفتاب پندارد، لاجرم خود را دوست گیرد، چه همه چیز مجبول است بر دوستی خود، و در حقیقت اوئی او آفتابست، چه ظهور او راست، آینه قابلی بیش نیست.
شعر
اوست كه خود را دوست میدارد در تو، اینجا معلوم شود كه: لایحب الله غیرالله، چه معنی دارد؟ مفهوم گردد كه: لایری الله غیرالله، چه اشارتست؟ روشن شود كه: لایذكرالله الا الله چرا گویند؟ مبرهن گردد كه مصطفی صلوات الله علیه بهر چه میفرماید: اللهم متعنی بسمعی و بصری واجعله الوارث منی. مگر میگوید: متعنی بك، چه سمع و بصرمن توئی،و انت خیر الوارثین.
شعر
اظهار چنین اسرار هرچند تازگی دارد، اما معذور دار كه:
بیت
جنید قدس الله روحه گفت: سی سال است با حق سخن میگویم و خلق پندارد كه با ایشان میگویم، بسمع موسی صلوات الله علیه همو بشنید كه بزبان شجره سخن گفت.
بیت