مقاله ثامن و عشرون
عذر مرغی دیگر
دیگری پرسید از اوکای رهنماچون بود گر امر میآرم بجا
با قبول و رد مرا خود نیست کارمیکشم فرمان او را انتظار
هرچه فرمائی بجان فرمان کنمگر ز فرمان سرکشم تاوان کنم
گفت نیکو کردی ای مرغ این سؤالمرد را زین بیشتر نبود کمال
میبری جان گر تو آنجا جان بریجان بری گر تو بجان فرمان بری
هر که فرمانبرد از خذلان برستاز همه دشواری او آسان برست
طاعتی در امر در یک ساعتبهتر از بی امر عمری طاعتت
هر که بیفرمان برد سختی بسیسگ بود در کوی این کس نه کسی
سگ بسی سختی کشید و زان چه سودجز زیان نبود چو بر فرمان نبود
آنکه بر فرمان کشد سختی دمیاز ثواب خود کند پر عالمی
کر فرمانست در فرمان گریزبندۀ تو در تصرف بر مخیز